شب های روشن ...✨🌑
یکی از رمان های کوتاه داستایوفسکی هست .
این کتاب درباره ؛ ....
دختری به اسم ناستنکا
اسک پسره رو نیمدونم چون اون 138 بار اسم اونو داخل یک کتاب 112 صفحه اورد ولی حتی برای دختر مهم نبود که اسم اون چیه ؟!
و یه شب با اون دختر ، جای ابراه اشنا میشن.
و این داستان به طول 4 شب طی میشه
در این داستان خیانت ، عشق ، تنهایی ، رویا پردازی ، خیال بافی و... هست .
دردناک عه 😔🍂
اخرش با....
این کتاب برای افرادی که خیلی تنهان توصیه میشه چون پسر ام تنها بود ، بعد از اون تنها ترم شد 🍂🤎
تنهایی رو خیلی قشنگ توصیف میکنه برات
بنظر تو افراد تنها چه شکلی اند ؟!هووومم؟!👀🤍
نازنین ...🤍🥲
موضوع کتاب از تصویر اش مشخصه 😭
یکی از درناک ترین داستان ها
روایت از یک دختر 16 ساله با یک مرد 40 ساله است .
که دختره رو با پول میخره و دختر پدر و مادر نداره فوت شدند
و بعدش کاری میکنه که دختره ....
با خوندن این کتاب متوجه شدم که دنیا پر از ادم بی رحمه ، زیر این اسمان به این تمیزی چرا باید ادم هایی مثل ان مرد و عمه هایش زندکی کندد اخه چرا؟!
کاش زودتر نباشید....🤍🍂
اینم کتاب اول عاشق خودت باش هست !🫂🤍
برای افزایش عزت نفس و دوست داشتن خودت در 30 روز
راه حل هایی بهت میده که خودت حال خودتو خوب کنی ...
مثلا یکیش
یه لیست بنویس 15 تا از چیز هایی که خوشحالت میکنه
و هرروز یکی از اون هارو انتخاب کن و انجام بده .
به همین آسونی ✨🙃🤌
مثل ؛
کتاب خونه ...
کافه..
سینما...
شهر بازی....
تعقیر دکوراسیون اتاقت
درست کردن غذای مورد علاقه ات و....
حال خوب 🤌🤍
خب میخوام اون PDF ایی که گفتم براتون قرار میدم رو بزارم ....
فقط از اینجا کپی نشه ، خواستی فور بزن . متچرکم ناناز💗✨
601.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی کتاب با این جمله شاهکار شروع میشه :
(PDF) کتاب 👆👆
کتاب ؛ مرگ ایوان ایلیچ
"درمــحزونِ شــاعر"
گذاشته شده .
🚫کپی ممنوع ، فور بزن 🙃🤍🤝🤌
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_49 +زنگ ایفون رو زدن منم رفتم در خونه رو باز کردم و دیدم مارتینو عه اصن ا
#شب_های_قدیمی
#PART_50
+گفت تو عه بی ناموس عوضی باعث شدی الان اون بالا تخت بیمارستان باشه
وقتی اینو گفت یه طرف صورت ام سوخت
مزه خون رو حس میکردم گوشه لبم پاره شده بود
منم التماسش میکردم که بس کنه و بزاره توضیح بدم ولی کووو گوش شنوااا
هرچی جلوتر میرفت عصبانیت ام بیشتر میشد، دست خودم نبود اصن عصبانیت و خشم درونم
جوری بود که بیرون سرد بود درون ام آتیش شعله اش ام زیاد بود
کاترینا با حرف هاش بنزین میریخت روم انگار آتیش میگرفتم و میسوختم .
+موهام اون موقع بلند بود
آه درد ناکی کشید
سرش رو اورد بالا و بهم نگاهی انداخت
+موهام خیلی قشنک بود ، فرفری بودش
لبخندي زد
ولی موجی ام بودش ، درست مثل اخلاق خودم
خندید
چقدر خنده هاش قشنک بود ، ولی من تو این فکر بودم که چرا همچی داستانی رو با خنده تعریف میکنه .
+بعد میخواست یکی دیگه بزنه منو که از دستش فرار کردم
رفتم تو حیاط ولی اون خون جلو چشماش بود هیچکس رو نمیدید هرچی دم دستش بود رو شکسته بود
بدو بدو کردم
رسیدم به دم استخر که کنترل مو از دست دادم و اونم رسیده بود پشت سرم
دیگه نیمدونستم تحمل کنم
وای روانی بودههه طرف ، من اونو به خاک سیاه میشونم حالا میبینی مارتینو.....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]