eitaa logo
حاء‌نوشت
217 دنبال‌کننده
52 عکس
7 ویدیو
0 فایل
جانِ دِلَم؟! @Haneveshtt
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر حَق. ایران مگه از ایران فرار می‌کنه؟! نه! ایران و ایرانیِ واقعی میمونه! می‌مونه که بسازه و هرچیزی که از نظرش غلطه رو اصلاح کنه، هرچند زورش نَرِسه! می‌مونه که حداقل یک‌روز به خودش بگه من تلاش کردم برای سرزمین‌ِ مادها... برای سرزمینِ کوروش... برای سرزمینِ شُهدا... برای سرزمینِ مادریم... برای سرزمینِ بچه‌هام... که همشون یک‌سرزمینَن درواقع! و باید اضافه کنم که؛ اونی که از ایران می‌ره به هر‌بهانه‌ای(فرار، مهاجرت، پیشرفت، پناهندگی، آینده‌یِ بهتر، آزادی و ...)، ایران رو دوست نداره! فقط داره اَدا میاد! فَقط داره رویِ بی‌غیرتی و بی‌مسئولیتی و بی‌احساسی نسبت به وطنش، اسم‌های خوشگل می‌ذاره! خَلاص!
کَمی عَقَب‌تَر ایستاده بودَم... داشتَم به خودِمان نِگاه می‌کَردَم؛ به مَن و طُ! می‌دانی با خودَم چه می‌گُفتَم؟! «چه قابِ سیاهِ زیبایی می‌بینَند این مَردُم» پِی‌نِوِشت؛ اَلبَته که فَقَط، قابِ زیبایی می‌بینَند این مَردُم.
_مَردِ زِندِگی؛ خَشمَش مُشت می‌شَوَد بَر دَهانِ بیل وُ کُلَنگ وُ دَستگاه وُ وَسایِلِ کارَش. _زَنِ زِندِگی؛ دَعواهایَش را نَمَک می‌کُنَد وُ می‌ریزَد تویِ غَذا وُ اَز حِرصَش لیوان می‌سازَد وُ پِیوَسته دَر سینکِ ظَرفشویی به جانَش می‌اُفتَد وُ می‌شورَدَش. _کودَکِ ماجِرا؛ دَر عِینِ حالِ اُوضاعِ نا‌به‌سامانِ اِقتِصادی، دَر پَرِ قو بُزُرگ می‌شَوَد، بِدونِ هیچ کَم‌وُکاستی. بویِ سیگارِ مَرد، تَحَمُّل می‌شَوَد! ظاهِرِ به‌هَم‌ریخته‌یِ زَن موقِعِ آشپَزی، تَحَمُّل می‌شَوَد! هرر‌وز سه وَعده غَذایِ ساده، تَحَمُّل می‌شَوَد! نَرِسیدَن‌ها وُ دائِماً باختَن‌ها، تَحَمُّل می‌شَوَد! خانه‌یِ اِجاره‌‌ای وُ ماشینِ قُراضه، تَحَمُّل می‌شَوَد! وَ دَر نَهایَت... دَر این بازیِ وَحشیانه وُ دَردآوَرِ روزِگار... "عِشق" زِنده می‌مانَد...
حَقیقَت آن اَست که قَهرِمانانه دَر‌حالِ جَنگ وُ قُدرَت‌نَمایی‌اَم. ایستاده‌اَم، خَم‌به‌اَبرو نِمی‌آوَرَم وُ سیلی‌هایِ مُحکَم بَر صورَتِ روزِگار می‌خوابانَم... اَمّا؛ سُوالِ مَن این اَست که «آیا آن‌قَدر مَرا دوست داری که بِتَوانَم دَر مُقابِلَت ضَعیف‌تَرین نُسخه‌یِ خود باشَم؟»
مَن، می‌خواستَم بَر خود کَمی آسان‌تَر بِگیرَم؛ اَمّا نِمی‌شُد! آنها آنقَدر ظالِم بودَند که ضَرورَت داشت اَز خودَم چیزی بِسازَم که به‌ این‌ راحَتی ها نَشکَنَد، زِنده بِمانَد و هَر‌روز، تَلاش کُنَد. مَن، بایَد، اینی می‌شُدَم که هَستَم.
مَن اَز آن دُختَرِ خوبِ مَدِّ نَظَرِتان فَرسَنگ‌‌ها دور، وَ به دُختَرِ آزاده‌یِ دَرون، بِسیار نَزدیکَم...
اِی شیرینیِ خوابِ بَعد اَز ظُهرَم! این مَن، حاضِر به تَقسیمِ طُ با دِگَران نیست. جَهان وُ آدَم‌هایَش، بایَد در فِقدانَت، بِسوزَند وُ بِسوزَند وُ بِسوزَند...
و روزی که دیدم به خاطر رتبه‌ی چهار‌رقمیِ کنکورش دارد گریه می‌کند، نشستم‌ و های‌های‌ به حال«انسانیت» گریستم... پی‌نوشت؛ برای کنکوری‌های آسیب‌دیده و سختی‌کشیده‌یِ عزیزِ جان، از طرف استادِ عشق، استادِ بزرگ ادبیات! وقت بگذارید و دو‌تصویر بالا رو بخونید و برای دوستان کنکوری‌تون هم بفرستید که حال‌شون رو خوب میکنه♥️
بَعد اَز نَزدیک به دو‌هَفته، می‌دانید چه سُکوتِ آدَمی را می‌شِکَنَد؟! یِک بِیتِ شِعر، که اِتِّفاقاً مالِ خودَش هَم نیست... "دَرد دَر کُنجِ وُجودَم به اِسارَت رَفته مَن چو غَمبارتَرین خاکِ جَهان، ایرانَم"
حِیفِ پاییز که فَصلِ شُروعِ مَدارِس باشَد... 5:35 PM.
دُرود بَر هِفدَهُمین سالِ دَوامِ زِندِگانیِ ما... .♥️🎂.