eitaa logo
حاء‌نوشت
221 دنبال‌کننده
52 عکس
6 ویدیو
0 فایل
جانِ دِلَم؟! @Haneveshtt
مشاهده در ایتا
دانلود
شایَد ... !
می‌رَفتی، هَربار که مُحتاجِ ماندَنَت بودَم... آغوشَت را دَریغ می کَردی، هَربار که اَز دردِ تنهایی به خود می‌پیچیدَم... ناشِنَوا می‌ شُدی، هَر بار که از سُخن لَبریز می‌ شُدَم... عاقِل می شُدی، هربار که هَوَسِ دیوانه وار زیرِ باران رَقصیدن می‌کَردم... می گِریستی، هَربار که مَن چالِ گونه‌یِ حاصلِ لبخندت را می خواستَم... کوتاه می‌کَردی موهایَت را، بَعد اَز هَربار که بَر بُلَندایِ موهایَت ذوق می‌کَردَم... قِرمِز می‌پوشیدی، هَربار که از زیباییِ آبی می‌گُفتَم ... چَشم هایَت را می‌بَستی، هَربار که از زیباییِ رنگِشان مَست می‌شُدَم ..‌. خلاصه که طُ، جان به لَبَم کرده ای و می‌کُنی و به یَقین، خواهی کَرد. اَمّا دِلبَرَکَم ...!‌ این طَریقَتِ جان و دِل بَری، دارَد عُمرَم را هَم می بَرَد و طُ هنوز، یک پیراهنِ آبی مارا میهمان نَکَرده‌ای!
چَشم هایَم ...!
حِسِ عَجزِ غُرورآمیزِ غَریبی دارَم... دُرُست هَمانَندِ پادِشاهی که دَر اِعتِراف به مَعشوقه‌یِ خود، دِلبَرانه‌ می‌نِویسَد: نِمیشَوَد طُ را داشت... وَ این اوجِ ناتَوانیِ مَن اَست دَر اوجِ قُدرَت!
دوری میکُنَد زِ مَن و حَواسَش به کوتاهیِ عُمرِ پاییز نیست ... مُتِوَجه نیست که پاییز دارَد میرَوَد و او هَنوز بَرایَم فاضِل نَظَری نَخوانده اَست... نِمیفَهمَد که هَنوز یِک خیابان را هَم باهَم، زیرِ باران قَدَم نَزَده ایم... نِمی آیَد و نِمی دانَد که فُرصَتِ یِک نارنِگی‌خوردنِ باهَم را دارَد اَز هَردویِمان میگیرَد... هَنوز هَم باهَم یِک عَکسِ پاییزیِ دونَفَره زیرِ دِرَختانِ رَنگارَنگِ شَهر نَگِرِفته ایم ... جِگَر‌گوشه! حَواسَت هَست که دارَد دیر می‌شَوَد؟! ۱۱ آذَر اَست اِمروز ...
Mehran Esmaili | موزیکدلMehran Esmaili - Mikhahamat (128).mp3
زمان: حجم: 3.4M
زیباییِ تَن‌پوشِ حُضوری... بَر قامَتِ اَندامِ جَهانَم...
میدانی ..‌.!‌ غروب جمعه، در حالتِ عادی هَم دِلگیر است .. فَقَط خُدا کند که مادَری در غروب جمعه از دنیا نرود... یا طفلی گُم نشود ... یا پدری شَرمنده نشود ... یا دختری بی حُرمت نشود ... یا خانواده ای از هم نَپاشَد ... یا عاشِقی از مَعشوق جُدا نشود ... یا جَنگی شُروع نشود ... یا خانه ای خَراب نشود ... یا بارانِ سیل آسایی نبارَد ... یا قلبی نَشِکَنَد ... یا قامَتی زیرِ بارِ غم، خَم نَشَود .‌‌.. خدایا...! دِلَم میلَرزَد هربار که غروبِ جُمعه میشود... پس، بیشتر مواظب تُنگِ بلورینِ دِلَم در غروبِ جُمعه ها باش ... :)
رَهیِ خوش سُخَنِ مَن‌...! مُسَکِّنِ مَن ...!‌ 📚کتابِ شعرِ "رهی معیری"
کاش میشُد فَقَط مُدَتی دور شَوَم اَز نَحسیِ تاریکِ وُجودِتان...!
گَر جَهان سودایِ به خاک نِشاندَنِ ما به سَر دارَد، ما سودایِ هَربار اَز خاک بَرخواستن داریم...! نَه اینکه چون سَرو هَمواره ایستاده باشیم ها! نه! اتفاقاً هُنرِما، چون قَطره به خاک اُفتادَن و دوباره چون سَرو، قَد عَلَم کَردن اَست ..‌‌.! هُنَرِ ما، هَمان تَداوُم اَست. همان لَجبازی، همان خیره سَری یا به قولِ خودمان، هَمان پُررو بودن اَست...! چه اَهَمیتی دارَد که کُجا به زَمین می خوریم و چه کَسی به زمین‌ِمان می‌زَنَد و اَصلاً چَند بار به زَمین می‌خوریم، هَنگامی که ما چیره دَستیم دَر هُنرِ ایستادن و مقاومت ...! به قولِ عَزیزی : ایستاده‌ام، ایستاده‌ای، ایستاده‌ایم، جَنگَلیم؛ تَن به صَندَلی‌شُدَن، نَداده‌ایم
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آشنا رویی مَرا دیوانه کَرد ...!