- حَنیـفـ'ـا .
-
این عکس درد داشت . صدای زجهی زنای عرب تو گوشم تکرار میشه . ماهم همینطور عزیزان ماهم همینطور عزیزان ..
پدر است دیگر . نمیتواند که دخترش را تنها بگذارد . شهر به شهر درکنارت قدم میگذارد مبادا که احساس تنهایی یا غربت کند. حالا میخواهد نماز میت برای طفل تکلیف نشده باشد یا تشیع روی دست مردم تهران یا در کنار مردم قم یا اصلا زیارت پدر دختری نزد بابایجهان ..
سوالی دارم زهرا کوچولو ، بابا در یواشکی درد و دل کردنهایش کنار تابوت نگفت:
شیرین زبان بیزبان بابا.. بیخبر بودی از وجود چیزی به نام سنگر شکن . درد که نداشت بابایی؟ نترسیدی از صداش که بابایی؟ مامان و بابا بزرگ پیشت بودن دیگه نه؟ دلم برات تنگ میشه بابایی..
برای حمل تابوت تو یک نفر در آغوشت میکشد یا یک نفر تو را بالای سرش میگرد .آخر تو قدی نداشتی ، وزنی نداشتی که حمل کردندت کار سختی باشد زهرا جان ! اما با همان قد و زن ۱۴ ماهه پدرت را پیر کردی ..
و به یقین باز به این جمله میرسم که : و قسم به تابوتهایی که برای حملشان یه نفر کافیست ، ما تا از خون شما[صهیون] دریا راه نیندازیم در قبر نمیخوابیم !
✍🏻ریحانهحنیفا | زهراکوچولو .