- حَنیـفـ'ـا .
-
بیاید قبول کنیم که همهمون بعد اون سحر پیر شدیم ، آدم سابق نشدیم ، تظاهر به خوب بودن میکنیم ، وسط زندگی یهو یاد نبودنش میوفتیم و بغض میکنیم .
کنار هم میشینم وسط هیئت بلند بلند صدات میکنیم ، کسی هم تلاشی نمیکنه سرفه و هق هق دیگری رو آروم کنه .. این بغض آروم نمیشه سیدعلی تموم نمیشه ..
- حَنیـفـ'ـا .
-
امسال وقتی روضه خون میگه هلهله زنا جیغ میزنن .. ما درد هلهله کشیدیم آقا بمیرم برای دل زینب (س) ..
- حَنیـفـ'ـا .
رزق دوست داشتنی بود .. پنج دقیقه نشده بود نشستم دختر اومد سمتم داد و رفت ..
شما در حق من خیلی برادری کردی .. یه ریحانهحنیفاست و دلیکه به آقای³³³ گرمه:))
هی صدای روضه خون در گوشم تکراری میشه..: علی جان ! پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند .