گاهی وسطِ خوندنِ یه صفحه،
یه کلمه میپَره توی دلت
و همهچی از حرکت میافته.
تو میمونی و همون واژه،
که مثل جرقهای کوچیک
درِ یه عالمه خیال رو باز میکنه.
زمان ول میکنه میره،
کتاب جا میمونه،
و تو غرقِ رؤیایی میشی
که از دلِ یه کلمه قد کشیده.
همینقدر ساده،
همینقدر جادویی؛🫠:))))
هدایت شده از - کافـصاد .
-
کاشکییی
جای روسیه بودم ؛
افتخار ِ
پرتاب ماهواره های ایرانی
گنگ ،
نصیبم میشد . 💀💚 .
-
یکم بردباری کنید چشم های نازنینم
چیزی تا صبح نمونده
این درس تموم بشه قول میدم بخابم🦥💔