شوما؛ آفرین تحسینت میکنم که ۳ تا پارت پشت سر هم دادی اما ما بازم پارت میخوایم🙂🙃
....
من؛ 😂💔🎀
بریم پارت بنویسیم..🤓
تا مینویسم تو پیوی راجب رمان نظرتون رو بشنوم؟!
@Rabbit_X
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬92٬٬
بعد از اینکه تیرداد از اتاق اومد بیرون، از خونه ملیکا رفتن..
از زبان ملیکا؛
وقتی تیرداد رفت، دلم شور زد
رفتم تو اتاقم و شروع کردم به اکسپلور گردی
همینجور داشتم اسکرول میکردم تا رسیدم به یه ریلز
وای خدا عذاب وجدان گرفتم با تیرداد دعوا کردم
مضمون ریلزِ این بود که یارو با پارتنرش دعوا کرده بود بعد، بعد از اینکه خداحافظی کردن پسره تصادف کرد مُرد😭
خدااا غلط کردم دیگه باش دعوا نمیکنم😭
من طاقت ندارم دیگه تیردادم رو از دست بدم😭💔
اینجوری نمیشه
رو تخت ولو شدم
شماره ی تیرداد رو گرفتم و بش زنگ زدم
بوق..
بوق..
تیرداد: جونم؟
ملیکا: شلام
تیرداد: سلام بچم، چیشده دو دقیقه ندیدی منو دلت برام تنگید؟
ملیکا: عاام..نچ دلم نَتَنگیده عذاب وجدان داروم🎀
تیرداد: خب اونوقت چرا؟!
ملیکا: داشتم تو اکسپلور میگشتم که یه ریلز دیدم عذاب وجدان گرفتم
تیرداد: چی بود ریلزه؟
ملیکا: یه یارویی با اونی که دوسش داشت دعوا میکنه بعد که خداحافظی میکنن پسره تصادف میکنه، میخواستم بدونم حالت خوبه؟🥺
تیرداد: از دست تو😂
اره من سالمم نگران نباش عزیزوم
ملیکا: باوشه کاری نداری؟
تیرداد: نه شب خوش
ملیکا: شب خوش
گوشی رو قطع کردم و رفتم لباسام رو عوض کنم بخوابم
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
بشنوم نظرات تون رو؟!
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a6fejv&btn=نظرت؟!
بچه ها دعا کنید شنبه اون مدرسه ای که میخوام قبول بشم هر چند تا پارت بگین خدا شاهده میدم+اون پنج تایی که اون روز قول دادم🤍