eitaa logo
[𝑩𝒐𝒌𝒉𝒂𝒓 𝒔𝒂𝒓𝒅..]
75 دنبال‌کننده
143 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«حضورِ او، نه در خیال است و نه در یاد؛ که سایه‌سارِ سکوت است و کفایتِ بیداد.»
مشاهده در ایتا
دانلود
شوما؛ نهههه تولوخدلااا .... من؛ هعی
شوما؛ من دارممم پرر میکنممم هاااا .... من؛ ممنون🎀
شوما؛ بخدا پارت میخوایمممم ... من؛ از کویر شدن ناشناس معلومه
شوما؛ پارتتتتت میخوایمممم .... من؛ والا همون ۴ تا پیام توعه
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬98٬٬ محشرههه بینظرههه با خوشحالی ادامه دادم به بالا رفتن از پله ها تند تند که رفتم نفس نفس زدم رسیدم واحد تیرداد دم... بازدم.. هوفف آرامش.. *تق تق تق.. تیرداد در رو باز کرد تیرداد: سلام عزیزم ملیکا: شلام؛ حاضر شو بریم تو نمیام تیرداد: بیا سلام علیک کن ملیکا: اوکی کفشم رو درآوردم و وارد شدم چه فرش نرمیی وقتی وارد شدم مامان بابای تیرداد داشتن لقمه میخوردن مامان تیرداد از صندلی بلند شد و اومد استقبالم مامان: سلام عروس خوشگلم ووییی عروسسس😭😭🌀 ملیکا: فداتشم مامانی🥹 بابای تیرداد: سلام دخترم ملیکا: سلام بابایی مامان تیرداد: بفرما دخترم بیا بشین بخور ملیکا: نه ممنون من خودم مامانم لقمه درست کرده می‌خوام بخورم، دارم دستتون درد نکنه مامان: خب هنوز که نخوردی😅 بیا یه لقمه با ما بخور ملیکا: نه ممنو.. تیرداد (با داد از اتاق): ملیکا برو بخور دیگه انقد تعارف نکن ملیکا (زیر لب): چشم عباس آقا🦦 با اصرار هایی که کردن رفتم سر میزشون ماشاالله خونشون پر برکت بود از هر چیزی چند تا چند تا بود خونه ماهم همین شکلیه هااا، اما نه به این زیادی داشتم لقمه سوم رو می‌خوردم که... ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬99٬٬ که به لطف آقا تیرداد نتونستم بخورمش تیرداد: حاظر شدم بیا بریم ملیکا:😑😒 لقمه رو خوردم و تشکر کردم و رفتیم بیرون تیرداد: با چی اومدی؟! ملیکا: اسنپ تیرداد: بیا بریم سمت ماشینم ملیکا: اوکی از در واحد اومدیم بیرون و سوار آسانسور شدیم طبقه P رو زدم که رنگش نارنجی شد رفتم تو آینه‌ش خودمو نگاه کردم تیرداد: نمی‌خواد خودتو نگاه کنی، من بت میگم، زشتی ملیکا: کثافت😂😒 همینجور که درگیر بحث بودیم که آسانسور طبقه دو وایساد یه نفر اومد داخل یه مرد بیست و پنج، شیش ساله میخورد باشع فک کنم همسایه تیرداد بود، چون تا هم دیگه رو دیدن سلام علیک کردن همسایه: خب آقا تیرداد ایشون کی باشن؟! عروس آینده؟!😉 تیرداد: بله دیگه قراره همسرم بشه لپ هام داغ شد از خجالت ملیکا: سلام همسایه: سلام خانوم ولی تیرداد سرد باش رفتار میکرد ینی چه اتفاقی بینشون افتاده؟! ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
شوما؛ یچیی بگمم؟ یه اشتباهی شده مگه ملیکا دکتر نبود پس چرا میخواست گارسون بشه؟؟ .... من؛ حالا ادامه داستان رو بخونید.. چون اونجا بهتون نگفتم چه تصمیمی گرفته
شوما؛ پارتتت .... من؛ فردا میدم
شوما؛ پارت میدی گلم .... من؛ فردا میدم
سلاملکم ظهرتون بخیر🎀
https://abzarek.ir/service-p/1rft/2110316 بچه ها اینو پر کنید ببینم چقد منو میشناسید؟! هر چند نفری که اینو پر کنن، به این تعداد پارت میدم🎀
خب سه نفر پاسخ دادن.. بقیه؟!