شوما: معلومه دلتنگش میشیم اما فکر اینکه الان تمومش کنی رو بنداز دور😂🎀
....
من؛ نه بابا نمیخوام تموم کنم
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬105٬٬
چشمام تار بود اولش ولی وقتی با صحنه ای که دیدم خشکم زد
سرما به پوستم برخورد کرد
پش.مام واقعا همه این کارا رو این دو نفر کردن؟؟
چه بادکنک های خوشگلی
چه کیک و گل خوشگلی
تیرداد و مونا: سورپرایز😍
همینجور مات و مبهوت بودم که یهو جایی که روش وایساده بودم یه تقه کرد و شروع کرد به بلند شدن از روی زمین
اول نفهمیدم کجام ولی وقتی سرم رو بردم بالا با دیدن اون دم و دستگاه فهمیدم تو بالن هستم
تیرداد: خوشت نیومد؟! (ناراحتی)
ملیکا: تیرداد خ.رر من تو شکم الان🗿
مونا: نصف کارا با من بودااا
تیرداد: پرو نشو بچه😂
ملیکا: جیییغغغغ اینجا چقد قشنگههه
ولی تیرداد من میترسم خیلی ارتفاع زیاد شده
تیرداد: نترس بچم من پیشتم، بعدشم مغزت با تاخیر واکنش نشون میده؟!😂
ملیکا: تیرداددد دوست دارم🥹🌀
تیرداد: منم دوست دارم عزیزمم حالا بگو ببینم گلِت خوب هست؟! سلیقه خودمه
ملیکا: عالییی
فقط یچیزی کم کم دارم استرس میگیرم برای این ارتفاع
تیرداد: بچه سوسول نترس
ملیکا: تیرداد کم مسخره بازی در بیار من میترسم این حجم از بالا اومدن غیر عادی باشه
مونا: آقا تیرداد فک کنم منم همچین حسی دارم آخه بالن های دور و بر مون رو نگاه کنید..از ما پایین ترن
تیرداد: بابا الان میارتمون پایین بعدش قراره بریم یه جای خفن
ملیکا: تیرداد آخه این همه جا اگه مث پایتخت بریم تو دریا ها چی؟!
تیرداد: نه بابا دیگه چی🤣💔
خلبان بالن: خانوم عزیز اتفاقی نمیوفته من هستم اینجا
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬106٬٬
ملیکا: خدا کمک مون کنه الهی
تیرداد: ترسو خانوم ها بیاید داره بالن برمیگرده
ملیکا: اسکللل چی میگی باد داره میبرتمون یه سمت دیگههه
تیرداد: جدی میگی؟!
ملیکا: نه پس دارم شوخی میکنم
تیرداد: آقا ببخشید واقعا داریم از محدوده خارج میشیم؟!
خلبان بالن: به احتمال زیاد
تیرداد: خب الان چی میشه؟!
خلبان: با نیرو های زمینی در ارتباطم
استرس گرفتم و از بالا به اون پایین نگاه کردم
وای خدا چقدر ترسناکه
همین لحظه بود که صدای بیب بیب جی پی اس در اومد
خلبان مضطرب شد
خلبان: باد داره ما رو میبره سمت ارتفاعات ممنوعه و اونجا پر از مه هست
مونا: یا قمر بنی هاشم
ملیکا: تیرداد میکشمت صب کن
تیرداد: حیح👈🏻👉🏻🤡
ملیکا: درد
خدایا نجات مون بده
خلبان: فک کنم داریم بر میگردیم به محدوده
ملیکا: خدا رو شکرررر
تیرداد: بفرما کیک بخور😅
ملیکا: من کوفت.. لا اله الا الله 🗿
دستت درد نکنه زنده رسیدیم زمین قسمت بشه میخورم
تیرداد: صحیح
بالاخره رسیدیم زمین
همه: الله هم صل علی محمد و آل محمد 😑
از اون مکان دور شدیم و رفتیم سمت ماشین
از زبان تیرداد؛
سوییچ انداختم و گفتم..
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
بشنوم نظراتتون رو؟!
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a6fejv&btn=نظرت؟!
شوما؛ با هامون قه.ری پارت نمیدی
ق.ه.ر نباش لفطنننننن
....
من؛ نه قهر نیستم بچم😂