eitaa logo
[𝑩𝒐𝒌𝒉𝒂𝒓 𝒔𝒂𝒓𝒅..]
75 دنبال‌کننده
143 عکس
2 ویدیو
0 فایل
«حضورِ او، نه در خیال است و نه در یاد؛ که سایه‌سارِ سکوت است و کفایتِ بیداد.»
مشاهده در ایتا
دانلود
شوما؛ عکس حلقه رو وقتی خریدن میزاری🙃 .... من؛ بعله ذخیره کردم
شوما: خیلی داره جالب میشههه .... من؛ فدات
خب خب شلام✨
شوما؛ هورااا هوراااا .... من؛😍🎀
شوما؛ هم اکنون نیازمند پارت های شما هستیم.🙂 .... من؛ چشم ببینم میتونم کامل بنویسم😅
شوما؛ بازم پارت میدی امروز🙃 .... من؛ شاید
سلاملکممم✨
*در‌حال‌نوشتن‌پارت..✍🏻
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬109٬٬ تیرداد: نظرت راجب اون انگشتره چیه؟ ملیکا: نمی‌دونم والا قشنگه تیرداد: ببخشید آقا میشه اون انگشتر رو بدین؟! مغازه دار: بله حتما تیرداد: [در گوش ملیکا] یادم بنداز راجب این مغازه یچیزی بت بگم ملیکا: اوکی آقاهه انگشتر رو داد مونا: به به خیلی بت میاد ملیکا: واقعا؟! مونا: اوهوم ملیکا: آقا ببخشید منم از این خوشم اومده فقط می‌خوام برم یکم بقیه انگشتر ها هم ببینم میشه برام نگهش دارید؟! مغازه دار: چشم ملیکا؛ ممنونم، بریم تیرداد، مونا بیا تیرداد: تشکر از مغازه بیرون رفتیم و رفتیم داخل پاساژ پاساژ دو طبقه داشت از طبقه اول شروع کردیم حدودا یه یک ساعتی بود که طبقه اول داشتیم مغازه ها رو می‌دیدیم که تیرداد گفت؛ تیرداد: ملیکا همونی که اونجا دیدیم خوب بود ملیکا: نه خوشم نمیاد، بریم طبقه دوم هم ببینیم؟ شاید خوشم اومد تیرداد: چشم پرنسس ولی کم کم داره هوا تاریک میشه هاا ملیکا: تا تو هستی مشکلی نیست از پله ها بالا رفتیم و رسیدیم طبقه دوم اولین مغازه چشمم رو گرفت ملیکا: تیرداد تیرداد بیا بریم اینجااا! تیرداد: باشه باشه جیغ نزن رفتیم پشت ویترین وایسادیم و تک تک نگاه کردیم و من از خوشحالی داشتم بال در می اوردم ملیکا: مونا بیا اینو نگاه کن🥹 انقدر انگشتر ها خوشگل بودن که دلم میخواست همه رو بندازم تو دستم🗿 ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
شوما؛ خیلییییی باحالههه .... من؛ فدات
شوما؛ عالییییی مثل همیشهههه .... من؛ فدات