*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَردا
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬119٬٬
مسافرخونه خیلی قدیمی نبود
ولی میخورد مال سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۵ باشه
تا حالا اینجا رو هیچکس ندیده بود
مونا چسبید به بازوم
مونا: حاجی خیلی دارک شده😬
ملیکا: اره والا
تیرداد در رو باز کرد و یه میز چوبی برای پذیرش اونا دیدیم
سقف تار عنکبوت داشت و بیشتر جاها خاکی بود
وقتی وارد شدیم هوا تغییری نکرد ولی منو مونا به خاطر خاک اونجا به سرفه افتادیم
تیرداد: سلام..؟!
جوابی نیومد
تیرداد: کسی اینجا نیست؟!
غریبه: سلام آقا بله ما هستیم
تیرداد: سلام خوشبختم
غریبه: همچنین، فقط..میتونم بپرسم چرا اینجا اومدید؟! چون کسی اغلب اینجا نمیاد
تیرداد: بله، متاسفانه بنزین مون تموم شده و دنبال بنزین میگردیم
غریبه: متاسفانه من بنزین ندارم ولی اگه جای استراحت خواستید درخدمتم
تیرداد: نه ما این موضوع رو گذاشتیم برای وقتی که امید مون ناامید شد، ینی اگه خواستیم بخوابیم باید بنزین پیدا نکرده باشیم که بخوابیم
غریبه: عاوو! خب...تنها کمکی که از دستم بر میومد همین بود
اگه خواستید تشریف بیارید درخدمتم
تیرداد: ممنونم، میتونم شرایط رو بدونم؟؟
غریبه: ...
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
برابچ احساس نمیکنید باید ناشناس رو پر کنید؟!
[اینترنتم ضعیفه نمیتونم لینک بدم
ناشناس سنجاقه]
شوما؛ سسسسللللااااممم به کسی که باعث میشه هرروز بیام ایتا
تولدتتت مبارک باشه 🤍🩵🤍🤍
انشاالله به همه آرزو هات برسی 🤩🤩🤩
و اینکه لطفاً لطفاً پارت بده
.....
من؛ ذذذذووووووووووووووووووووووووقققققققققققققققققققققققققققققققق😭😭🎀✨
چششمم
شوما؛ عوااا چرا نگفتی ❤
تولدت مبارک باشه خوشگل خانم💗💕
....
من؛ اصن اینترنت نداشتم بیام این چند وقت
با بدبختی نقطه اتصال میزدم جواب تبریک بدم، اونم به زور میرفت
فدااااااااااااااتتتتتتتتتتتت🛐💝