هدایت شده از ᴍᴏʜᴇʙ ∫ مٌـحِـب
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم...
ویا از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم...
اگر از دست من در خلوت خود گریهای کردی...
اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی...
اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من...
اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من...
نمیگویم میان سجده سبزت دعایم کن...
فقط امشب شب قدر است...
تو لطفی کن حلالم کن🙃💔
هدایت شده از - هیـوٰآ -
گنهکارى گنه کرد و پشیمان شد
ز کردارش
گنهکار پشیمان را نبخشیدن ،
گنه باشد . . .
امشب؛ اولین شب قدࢪِ✨:)
دۅ ٺڪہ ڪاغذ بردارید؛ روۍ یڪیش آرزۅها و حاجٺ و
خواستہهاتون رو بنۅیسید؛ روے اون یڪی هم؛
برنامہی ساݪ جدید[ ڪارهایۍ کہ شما باید انجام بدید]؛ بعد این دو ٺا ڪاغذ رو لاے قرآن بزارید و شب قدر ساݪ آینده،
نگاهۍ به ڪاغذها بندازید؛ غافلگیر میشید :)))
- بہ قول آقاے پناهیان:
سال نوے واقعی، از شب قدر به بعد حساب میشہ؛ چرا که هم حساب مون پاڪ میشہ و هم مقدراٺ یڪسال پیش رۅ، از نو رقم مےخورھ...
دخترانمہدوی|ʏᴀssʙᴀɴᴏᴏ
زمانی که ابراهیم هادی به دنیا آمد، #اول #اردیبهشت و مصادف با شبهای قدر #ماه_رمضان بود.
امسال پس از ۶۵ سال که از تولد ابراهیم گذشته، تولد شمسی و قمری او با هم مصادف گردیده.
دخترانمہدوی|ʏᴀssʙᴀɴᴏᴏ
زمین میلرزید. دریاها و امواجشان متزلزل بودند. درهای مسجد بههم میخورد. نالهٔ فرشتگان به گوش میرسید. باد سیاهی میوزید. جهان تاریک و تاریکتر میشد.
ضربان قلب دختری بلند و بلندتر میشد.
در شهری که همه دَم از یاری حجت خدا میزدند، فرقی شکافته، خون سرازیر شد.
به یکباره دنیا یتیم شد؛ و ارکان هدایت درهم شکست!
دیگر عقربههای ساعت میلی به حرکت نداشتند. خورشید دلش طلوع نمیخواست. زمین یادش از غربت او و دردهای دلش با خاری در چشم و استخوانی در گلو آمد؛ و برای همیشه نفسکشیدن را فراموش کرد.
تسلیت💔..!
دخترانمہدوی|ʏᴀssʙᴀɴᴏᴏ