eitaa logo
. حَنیفـھ☁️ .
2.4هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
753 ویدیو
5 فایل
__ _ بھ‌توکل‌نام‌اَعظمـت🌿 . رسانہ‌فرهنگی‌/هنرۍحنیفھ . وَ بڪاوید ؛ 🐋| @Haniinfo * نشـرمُحتواهمراھِ‌حفظ‌نشـان‌واره ! بیمه‌شده‌ۍ‌حضـرت‌زهـراۜ . 🤍 .
مشاهده در ایتا
دانلود
. حَنیفـھ☁️ .
-
′ ما قُدرت حَقیم تل‌آویو ضعیف است • ما نیروی قدسیم ، هدف قُدس شریف است! ( :
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از - دچار؛
ولی این خیلی خوب بود :))))))))))))))
- به نام خدای مظلومان قدس تصمیم گرفتند که این بار به جای فوتبال ،هفت سنگ بازی کنند تا دختران هم بتوانند همبازی شان شوند. دختران و پسران به دو گروه تقسیم شدند... پسرِک مو خرمایی حین اینکه داشت سنگ ها را دانه به دانه روی هم می نهاد ،ناگهان شعله های آتشی میان زمین گُر گرفت! کودکان فلسطینی به همدیگر نگاه گذرایی کردند و فریاد زنان گفتند: حمله کردن! دارن میان سمت زمین بازیِ ما! اما گویا ایندفعه میانشان حرفی از فرار رد و بدل نمی شد. چه دختر و چه پسر فرقی نداشت! همگی دستان نحیف و کوچکشان را روی هم گذاشتند و با یکدیگر پیمان بستند تا نگذارند دشمن ذره ای از زمین بازی شان را احاطه کند! بلافاصله به سمت سنگ ها دویدند و هر کدامشان یک سنگ در مشت نهادند. سربازان، اسلحه هایشان را به طرف کودکان نشانه گرفتند تا در دلشان ترس افکنند. اما این بار در چشمان مظلوم طفلان، به جای رُعب و ترس ،خونِ شجاعت و غیرت می جوشید! کودکان ابروانشان را درهم کشیدند و اللهُ اکبر گویان، سنگ ها را به طرف سربازان پرتاب کردند.  سربازان با نگاهی ناباورانه به این جسارت کودکان،چند قدم به عقب برداشتند. بلافاصله تبسمی غرورمندانه با طعم افتخار ، به روی لبان طفلان جان گرفت! کودکان که فکر می کردند سربازانِ ظالم حسابی ترسیده اند، به پشت سنگ ها پناه بردند تا منتظر سربازان مدافع بمانند که بیایند وکمکشان کنند. در این میان،دختر بچه ای ناله کنان عروسکش را طلب می کرد! پسران از بالای سنگ ها نگاهی به آن طرف انداختند و عروسک را نزدیک سربازان یافتند. دختران مشغول آرام کردنِ دختر بچه بودند و پسران در حال پیدا کردن راه چاره ای! چاره ای نبود .باید یک نفر تمامِ شجاعتش را جمع می کرد و سراغ عروسک می رفت! پسرک مو خرمایی که از بقیه ی بچه ها بزرگ تر بود، با اراده ی خود از روی زمین برخاست و لبخندی میهمانِ لبانش کرد. او دیگر تصمیمش را نهایی کرده بود! دختر بچه را درآغوش بازش جای داد و نجوا کرد که قول میدهد تا عروسک را برایش بیاورد. پسرک بلند شد و با تمامِ توانی که در جانش بود به سمت عروسک دوید. پسران با نگاهی پر اضطراب، رفیقشان را از پشت سنگ ها می کاویدند. پسرک محتاطانه عروسک را طوری برداشت که نگاه سربازان لحظه ای به او نیفتد ؛ همین که میخواست به سمت بچه ها بازگردد، سربازان متوجه حضورش شدند و اسلحه هایشان را به طرف پسرک هدف گرفتند. اما او دیگر نمی ترسید! به جای خون، شجاعت در رگ هایش شناور شده بود! عروسک را به سمت سنگ هایی که دوستانش به آن پناه برده بودند پرتاب کرد . بلافاصله گلوله ی داغی به روی پیشانی اش مهر شد... پسرک به روی خاک ها افتاد و خون سرخ رنگـش روی زمین غلتید.. تبسمی پر از شجاعت و غرور روی لبانش حک شده بود! پسرک با بال هایی سپید از میان دوستانش پر کشید تا به همه ی جهان ثابت کند که نمیگذارد حتی یک مشت از خاک کشورش به یغما برود. دختران‌مہدوی|ʏᴀssʙᴀɴᴏᴏ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
- یه بنده خدا بود برای روز قدس میگفت فلسطینی ها دیگه کنار اومدن ! + روز قدس مختص کل امت اسلامه نه فقط فلسطین! فلسطینی ها کنار اومدن ؟ مطمعنم انقدری غیرت دارن که با این رژیم کنار نیان:)) دختران‌مہدوی|ʏᴀssʙᴀɴᴏᴏ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
الـسلامُ‌عـلَیـــڪ‌یاابٰـاصٰالِـحَ‌الــمَھـــــدے دختران‌مہدوی|ʏᴀssʙᴀɴᴏᴏ
. | تو که سپردیش به خدا دیگه نباید اگه و اما و ولی بیاری... |✨🌙 ♥️ دختران‌مہدوی|ʏᴀssʙᴀɴᴏᴏ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا