در خیالم کودکے میشوم که دارد با پاهایِ ظریف و کوچکش از کوھِ
پر از خاطره بالا مۍرود.
صدایِ نفسهایِ خستهـ کودك هم را میشنوم!
اما مےدانم که دلش گرم است چشمش به قلهبلندۍ است که چیزی به فـتح آن نمانده.
گاهی دلم برای روزهای بچگے تنگ میشود. هرچند میدانم آن روزگار، برنخواهَند گشت اما؛
هنوز هم میشود با چیزهای کوچك و ساده؛ شاد و مهربان
بود و کودکانهـ خندید ♥️💆🏻♀!
___ _ کاش آدمهـا قابلیت این را داشتند کهـ دوبارھِ در کودکے
هایشان زندگۍ کنند :)🪁🫐
🧚🏽♀☁️
تو دنیایی که آدمهاش از ثانیه به ثانیه زندگےشون باخبر نیستن؛
تو بِگذر و از یاد نبر کهـ این دُنیا از هــر آدمی بیوفاتر و سختتره .
تو ببخش و بخند و عبور ڪن !
_ صاحبِ خونهـ نُقلے ته کوچھ . 🪶
روزگارم این است، دلخوشـم با غرلے، تکهـنانی
آبۍ؛
جملہکوتاهی یا بهـ شعر نابی !🪴☕️
[: دُرست وسط زندگے نشستهام؛
صبـور؛ غمگین، امیـدوار
خستهـ . .
و ادامہ دهنده '🥺🫀🌱'