هدایت شده از شبهایحوّا.
رسولخدا بود و علی. عدهای از مهاجرین و انصار هم بودند. حسن، از دور میآمد. رسولخدا او را دید. فرمود:
«حسنم را ببینید! جبرائیل هدایتش میکند، میکائیل هوایش را دارد، او پارهی تن من و روح و روان من است، او سبط اکبر من است. پدرم به فدایش باد!»