هدایت شده از یه دنیای رندوم؛
هرکسی تو یه چیزی استعداد داره.
متنایی که تو مینویسی واقعا قشنگ و گریه دارن
کلبه هآنیل کوچولو🌱
هرکسی تو یه چیزی استعداد داره. متنایی که تو مینویسی واقعا قشنگ و گریه دارن
فدات عزیزوم ممنون..
منتها از وقتی دوتا از داستانام که ناقص بود پاک شد شکست عشقی سختی خوردم🤣💔
راجب لالایی مادر بود اولین انشای طولانیم..
بعد وسطش لالایی اظافه کردم و یجوری نوشتم ک انگار یکی داره با مادرش حرف میزنه و خاطره میگه..و از وسطاش مشخص میشد که آره مامانش فوت شده و داره با اون صحبت میکنه.
بعد از متن لالایی هم برای صحبتاش استفاده میکردم..بعد چون پنج صفه بود طولانی شد یکیم زد زیر گریه دیگه معلم نذاشت ادامشو بخونم😂💔
کلبه هآنیل کوچولو🌱
راجب لالایی مادر بود اولین انشای طولانیم.. بعد وسطش لالایی اظافه کردم و یجوری نوشتم ک انگار یکی دار
اوج من از اینجا شروع شد🤣
اولاب بعد از اون بازم شر و ور مینوشتم بعد نوشتن لیلی دیگه خوب شد..
داشتیم یه شاهکار مینوشتم ک گوشی عزیزم تصمیم گرفت ناز کنه و روشن نشه.. بعد دیگه هاردش سوخت و همه زار و زندگیم پاک شد...در نتیجه اون دوتایی ک برای کسی نفرستاده بودم جز ی تیکه هاییش به باد رفت
کلبه هآنیل کوچولو🌱
اوج من از اینجا شروع شد🤣 اولاب بعد از اون بازم شر و ور مینوشتم بعد نوشتن لیلی دیگه خوب شد.. داشتیم
یبار تو مدرسه برای انشای پایانی راجب یه درخت نوشتم که دوستاشو قطع کرده بودن😂💔
همین تک درختی در علفزار..راجب این نوشتم که این بچه زندگی خوشی داشته.. کنار دوستاش بعد یهو یکی میاد همرو قطع میکنه و این تنها میمونه بعد میگه دیگه آواز گنجشکی نیود..دوستام جیغ میزدن ولی نمیتونستم کاری براشون کنم.. 😂
کلبه هآنیل کوچولو🌱
وای زکی گفتی نمایشنامه ماهم داشتیم.. منتها هیچی هم حسابمون نکردن🤣💔
منتها نمایشنامه خوانی بود..
یعنی یچیزی مث دوبلوری..
منم نقش ننه سرمارو داشتم
آخ یادش بخیر چه روزگاری داشتیم..
کلبه هآنیل کوچولو🌱
وای زکی گفتی نمایشنامه ماهم داشتیم.. منتها هیچی هم حسابمون نکردن🤣💔
البته مهم نبود.. چون موقع تمرین خیلی خوش میگذشت..همین دوران خوبی ک تجربش کردیم خودش خیلی خوبه:)
کلا نهم سال خیلی خفنی بود..
بخصوص زمان عید که کسی نمیرفت و مدرسه خلوت بود..نرگسو با چادر تو نمازخونه کفن کردیم..بعد دبیر علوم رو دینا صدا کرد گفت خانوم یچیز علمی کشف کردیم🤣
بنده خدا معلم پرورشی هم دوربین اورد عکس بگیره..بعد با یه شخص راست قامت سفید که رو زمین خوابیده مواجه شد😀
وای فکر ب اینکه دوباره باید برم اون کشای مزخرف و بزارم اذیت کنندست انگار دارم شکنجه میشم😀
هدایت شده از نازنینباطعمچای﹏
یادش بخیر روز هایی که هیچکی نمیاد مدرسه کل اکیپ و زور میگردم بیان چون مدرسه خالی بود
کلبه هآنیل کوچولو🌱
یادش بخیر روز هایی که هیچکی نمیاد مدرسه کل اکیپ و زور میگردم بیان چون مدرسه خالی بود
دقیقا بعد مدیر وایساده بود دم در میگفت برید همون لحظه من در حال رفتن تو مدرسه تا به دلقک بازیام برسم😂