https://eitaa.com/revaq_journal/3256
خانم خانماا میگه نمیاممم بعد شاکیم میشه که چرا بدون ایشون رفتیم 😂
کلبه هآنیل کوچولو🌱
https://eitaa.com/revaq_journal/3256 خانم خانماا میگه نمیاممم بعد شاکیم میشه که چرا بدون ایشون رفتیم
خدا سر شاهده بهش گفتیم بیاد..
حتی خود کسی که برنامه رو چید بهش گفت که اگه یکیتون نیومد بیچارش میکنم🤣
نرگس ناز کرد گفت نهه من نمیتونم بیام🗿
بعد ستایش (ادمینو نمیگم، یکی دیگست😂)
تولدش بود..بعد باران فندک در اورد که فوت کنه فندکه روشن نمیشد وقتیم روشن میشد شعلش زیاد میشد😀
بعد رفت شمع خرید..از این شمعا هست شام غریبان روشن میکنن🤣
بهش میگم الان نمیدونم بگم تولدت مبارک یا خدا رحمتت کنه😂
کلبه هآنیل کوچولو🌱
وای اینقدر خندیدم ک کم مونده بود زمینو گاز بگیرم🤣
میذاشتنم پهن میشدم زمین
کلبه هآنیل کوچولو🌱
آبرو و حیصیتم نابود شد😂💔
دیگه به آبروم فکر نمیکنم چون آبرویی برام نمونده که بهش فکر کنم😂
دارم اسرار زندگیمو براشون توضیح میدم اینقدر داد زدن که دیگه اسرارم به اسرار عمومی تبدیل شد🗿
کلبه هآنیل کوچولو🌱
دارم اسرار زندگیمو براشون توضیح میدم اینقدر داد زدن که دیگه اسرارم به اسرار عمومی تبدیل شد🗿
یعنی لامصبا بلند بلندد حرف میزدن 😀
فقط میتونم بگم خدایاشکرت که جز یه نفر که اونم صاحاب کافه بود و مونث بود با ی مونث دیگه که قبل بحث فاخرمون رفت
هیچکسی نبود..جز خودمون..
ولی بازم من الان آبروم پیش اون خانومه رفته🤣
اینارو ولکن مامانم گفت چی خوردید بهش میگم آیس موکا..
میبینم چند دقیقه بعد داره به بابام میگه
میوکا یا میوسیکا خریدن نمیدونم یه همچین چیزی گفت🤣