میدونی یچیزی خیلی برام جالبه..
اینکه مثلا مادربزرگم و بابابزرگم وقتی پیش هم بودن گاها دعوا میکردن..
اما وقتی بابابزرگم نبود مامان بزرگم هی سراغشو میگرفت..
چرا اینجوری شد خوب بود که میرفت مسجد..چرا یهویی اینجوری شد..اونکه سینی رو خودش میبرد تا آشپزخونه.
تو ظاهر گاها دعوا میکنن اما ته دلشون..مهربونیه. ودوست داشتنه هست. و این خیلی برام قشنگ بود:)