محبوبم؛ نمیدونم کجایی ولی همه برا اومدنت سر این شله زردا دارن دعا میکنن ، زودتر بیا اینا به حاجاتشون برسن☺️🥴😅
⤿𝗝𝗼𝗶𝗻|@Hanin_text⤸
اگه یادتون باشه چند شب پیش میگفتم کاش اینجا بودم .. کا ش .. (رفتن به پیام ) ولی هیچ موقع فکرش نمیکردم اینقدر زود دل شکسته م ترمیم بشه ((: 😭❤️
.
.
شکر خدا که در پناه حسینم . .
الحمدالله رب الحسین علیه السلام
.
.
همیشه هر موقع به اوج دلتنگی به اوج خستگی ، درگیری ذهنی روحی روانی ..و... هرچیز دیگه ای رسیدین ، پناه ببرین به علی و اولاد علی ، به تک تکشون، ازشون مدد بخواید.. دستتون و میگیرن((:
من دیشب .. بعد از یه تایم طولانی حدود ۱۰ ۱۲ ماه سختی ، ناراحتی ، درگیری ، اذیت شدن , اشک و... نشستم به گله کردن واس ائمه، درسته که دلم تنگ بود نمیدونسم چیمیگم ولی .. ته دلم چیز دیگه بود .. ته دلم عشق بهشون .. نشستم حرف زدم با تک تکشون ، با خدا ، با امام حسین ، با امام رضا، با امام زمان .. 😭😭✨ تو زندگیم ازشون نشونه خاستم ،، یه نشونه خوب ،، اربعین کربلا خواستم گفتم میشه ؟ !! اصن ممکنه برا منِ نالایقِ بی سر و پا!؟ خودم جواب خودمو دادم و گفتم نه نمیشه ..((:
هرساله روز عاشورا نذری داریم ، هر سال هم آش بوده، پارسال نتونستیم نذری بدیم ، ولی امسال هم چون گرم بود و بساط آش نمیشد پهن بشه((:
تصمیم گرفتیم نون و پنیر و سبزی با مقداری شله زرد و .. اینا باشه ، خلاصه بساط نذری رو برای امسال فراهم کردیم (:
.
دیشب تا دو شب بیدار بودیم و نصفف شب نشستم به حرف زدن با اهلبیت ، دلم بد جوری شکسته بود دیگه .. بعد از حرف زدن و اینا ..خوابیدم ... برا نماز ک پاشدم و برای مراسم آماده شدم .. داشتم وسایلام رو آماده میکردم که بابام اومد و گفت خب پرچم امام حسینم داره میاد((:🙃❤️🥺
شاید باورتون نشه من هیجان زده بودم و نفهمیدم چی گفت بابام .. ولی بعد ب حرفای دیشب خودم فکر کردم .. 😭 بغض تو چشام جم شد و به یک آنه فروریخت
خودمونیماا
بهش گفته بودم ..
امام حسین من دلم خیلی تنگته خیلی هم دوسِت دارم ولی تو منو دوس داری !؟ اصن چقد منو دوست داری ((:
همش داشتم با گریه کلماتدو پشت سر هم تکرار میکردم .. ولی صب فهمیدم دوست داشتنش این بود که آره ایقد دوست دارم که خودم اومدم پیشت
خودم اومدم بغلت کنم
خودم اومدم استقبالت
خودم ..😭😭😭😭😭💔
الان که دارم مینویسم همش همراهش اشکع😭💔 آخی دورت بگردم امام حسینم😭❤️
نور چشممی حسین جان😭♥️
این فقط خطاب به امام حسین بود ((:
میگفتم میدونی من چقد دلم برات تنگ شده !؟ چقد دوست دارم دوباره بیام حرمت !؟ میشه منو زود بطلبی !؟ 😭
یهو صدای تلویزیون اومد که مداح میخوند.. «سلام آقا.. که الان روبه روتونم.. من اینجام و .. زیارت نامه میخونم.. » دل دادم به مداحی و توسل کردم بهشون ..🙃🥺✨😭
رفتم سر وقت امام زمان 🥲😂🥺😭
(همه ری اکشنا رو باهم دارم)..
گفتم آقا میدونی خیلی وقته نیومدم تو صحن و سرات ؟! دلم تنگه خب ..
.
بازم ول شد رفتم تو خیال نجف , نجف برام همیشه طوری بوده که نه دستم به ضریح رسیده و نه چشمم بهش خورده .. یه جوری شده که نشده اصلا.. ولی سالهای قبل که رفتم چرا.. شده ..❤️
رفتم تو خیال اینکه وقتی میرفتم حرم، اگه کسی منو گم میکرد جامو میدونست، میومد بالای پشت بوم رو ب گنبد 🙃🥺♥️درد و دلامو کردم و توکل به خدا کردم و توسل به ائمه و امام حسین کردم و خوابیدم .. صبح هم با لطف و محبت اهلبیت علیه السلام رو به رو شدم .. ناگفته نماند که حضور بچه های مدرسه شجره طیبه میناب هم حس میشد ((:💛🌿
هرجا گیر کردید هیچ جا رو نزنید در خونه کسی نزنید برید در خونه اهلبیت ، این صحبتام همش ساعت دوعه نصف شب بوده و کمتر از هشت ساعت یعنی حدود ساعت هفت صبح بود که پرچم وارد حیات خونه ما شد .. دل بدین به ائمه..
.
یا اباعبدالله، ما را به لحظههایتنهایی ظهر
عاشورا قسم؛ در شلوغی این دنیا، از یاد و
عنایتت محروم مگردان♥️