هفته پیش داشتیم از وایب شاهکار و رویایی پاییزی که قراره بیاد فانتزی میبافتیم و الان هر روز صبح میریم تا ظهر مثل نیمرو پخته میشیم برمیگردیم.
هدایت شده از بنبست کوچهی سیزدهم.
مردم میگن هنر یه شغل واقعی نیست اما بعدش موسیقی گوش میدن، فیلم می بینن، لباس میپوشن، تو ساختمونها زندگی میکنن و از موزه ها بازدید میکنن؛ و اینا همهشون چیزایین که توسط آدمهایی ساخته شدن که "شغل واقعی" ندارن.
نمیدونم چرا ولی همیشه احساس میکنم کسایی که هنر و ادبیات رو یا بچگانه و مسخره و یا حوصله سربر و بیش از حد پیچیده میدونن درواقع بیشتر دارن از خود واقعیشون و احساساتشون فرار میکنن.