eitaa logo
حرف آخر • حکایت و پند •
65.3هزار دنبال‌کننده
14هزار عکس
11.3هزار ویدیو
3 فایل
تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷 -سخنان پر مفهوم بزرگان ایران و جهان -حکایت های جالب و آموزنده تعرفه تبلیغات 👇 https://eitaa.com/joinchat/1314784094C8c098d28af
مشاهده در ایتا
دانلود
. هرچی ته دیگ برشته‌تر، خطر بیشتر! 😳⚠️ هرچی ته‌دیگ تیره‌تر و برشته‌تر، احتمال تشکیل مواد مضر بیشتر! روی سیب‌زمینی‌ها بزن تا ببینی ماجرا از چه قراره! 👇 🥔🥔🥔🥔🥔🥔🥔🥔 🥔🥔🥔🥔🥔🥔🥔🥔 🥔🥔🥔🥔🥔🥔🥔🥔 ماده‌ای که شاید با خوردن ته‌دیگ‌های خیلی برشته، ناخواسته وارد بدنت کنی! 😱⚠️
❌کار وحشتناک دکتر😱 ❌شوهرم دکتر بود .هفته ای یک شب منو به زور میفرستاد خونه مادرش تا پیشش بمونم ولی خودش نمیومد، یه روز بهش مشکوک شدم و یواشکی برگشتم خونه.وقتی داخل حیاط شدم متوجه شدم که از انباری زیر خونه صدای چند نفر میاد.خیلی آروم نزدیک شدم و از پشت پنجره نگاه کردم .شوهرم و دونفر دیگه اونجا بودند.قشنگ که نگاه کردم ناگهان احساس کردم  قلبم از تپش داره میوفته. با دیدن این صحنه حالم بد شد..... ادامه داستان.... https://eitaa.com/joinchat/3185705294C9f7a3565a1
*هرگز خود را فردی شکست خورده تصور نکنید، این تصور خطرناک است، زیرا ذهن پیوسته خواهد کوشید این تصویر را کامل کند! و شما را به سمت شکست های بیشتر می برد @Harf_Akhaar
📗حکایت شنیــــــــ‌دنی ساعت ده شب بود. تو کوچه فوتبال بازی می‌کردیم. اسم آقا ابراهیم را از بچه‌های محل شنیده بودم، اما برخوردی با او نداشتم. مشغول بازی بودیم. دیدم از سر کوچه شخصی با عصایی زیر بغل به سمت ما می‌آید. از محاسن بلند و پای مجروحش فهمیدم خودش است! کنار کوچه ایستاد و بازی ما را تماشا کرد. یکی از بچه‌ها پرسید: آقا ابرام بازی می‌کنی؟ گفت: من که با این پا نمی‌تونم، اما اگه بخواهید تو دروازه می‌ایستم. بازی من خیلی خوب بود. اما هر کاری کردم نتوانستم به او گل بزنم! مثل حرفه‌ای‌ها بازی می‌کرد. نیم ساعت بعد، وقتی توپ زیر پایش بود گفت: بچه‌ها فکر نمی‌کنید الان دیر وقته، مردم می‌خوان بخوابن! توپ و دروازه‌ها را جمع کردیم. بعد هم نشستیم دور آقا ابراهیم. بچه‌ها گفتند: اگه می‌شه از خاطرات جبهه تعریف کنید. آن شب خاطره عجیبی شنیدم که هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. آقا ابراهیم می‌گفت: در منطقه غرب با جواد افراسیابی رفته بودیم شناسایی. نیمه شب بود و ما نزدیک سنگرهای عراقی مخفی شده بودیم. بعد هوا روشن شد. ما مشغول تکمیل شناسایی مواضع دشمن شدیم. همین‌طور که مشغول کار بودیم یک‌دفعه دیدم مار بسیار بزرگی درست به سمت مخفیگاه ما آمد! مار به آن بزرگی تا حالا ندیده بودم. نفس در سینه ما حبس شده بود. هیچ کاری نمی‌شد انجام دهیم. اگر به سمت مار شلیک می‌کردیم عراقی‌ها می‌فهمیدند، اگر هم فرار می‌کردیم عراقی‌ها ما را می‌دیدند. مار هم به سرعت به سمت ما می‌آمد. فرصت تصمیم‌گیری نداشتیم. آب دهانم را فرو دادم. در حالی که ترسیده بودم نشستم و چشم‌مان را بستم. گفتم: بسم الله و بعد خدا را به حق زهرای مرضیه (سلام‌الله‌علیها) قسم دادم! زمان به سختی می‌گذشت. چند لحظه بعد جواد زد به دستم. چشم‌مان را باز کردم. با تعجب دیدم مار تا نزدیک ما آمده و بعد مسیرش را عوض کرده و از ما دور شده! آن شب آقا ابراهیم چند خاطره خنده‌دار هم برای ما تعریف کرد. خیلی خندیدیم. بعد هم گفت: سعی کنید آخر شب که مردم می‌خواهند استراحت کنند بازی نکنید. از فردا هر روز دنبال آقا ابراهیم بودم. حتی وقتی فهمیدم صبح‌ها برای نماز مسجد می‌رود، من هم به خاطر او مسجد می‌رفتم. تاثیر آقا ابراهیم روی من و بچه‌های محل تا حدی بود که نماز خواندن ما هم مثل او آهسته و با دقت شده بود. مدتی بعد وقتی ایشان راهی جبهه شد ما هم نتوانستیم دوریش را تحمل کنیم و راهی جبهه شدیم. 📗 @Harf_Akhaar
نامه ی به خودم: قرار نيست جواب همه را بديم قرار نيست همه را خوشحال كنيم قرار نيست همه از ما راضى باشند قرار نيست همه با ما دوست باشند بعضى اوقات ما فكر می‌كنيم كه مسئوليت ويژه‌اى بر عهده داريم تا رضايت همه را جلب كنيم و جورى رفتار كنيم كه همه از ما خوششون بياد و به همين خاطر زندگى خودمون را تباه ميكنيم تا محبوب دل‌ها باشيم، اونم براى آدم‌هايى كه امروز هستند و فردا نيستند! يادمون باشه كه ما مسوول خوشحال كردن همه نيستيم و نبايد باشيم. سعى كنيم آدماى درست را انتخاب و به زندگيمون وارد كنيم، دو تا دوست خوب كه رابطه عميق و محكمى باهاشون داريم، بهتر از صد تا رابطه بى‌ارزش و توخاليه كه فقط وقت و انرژى و عمر آدمو تلف ميكنه درست انتخاب كنيم. |سپهر خدابنده| @Harf_Akhaar
می‌نویسم که یادم بمونه: «کنترل زبان و آزار نرساندن به دیگران، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ عقلی، روانی، و رشد شخصیت در انسانست.» @Harf_Akhaar
🧶✨ کلاس صلواتی بافتنی ✨🧶 📹 آموزش با فیلم از روی دست خودم 😍👇 http://eitaa.com/joinchat/2735996945Cf7c9089658 سارافن بالا هم شروع شده رایگان😍 http://eitaa.com/joinchat/2735996945Cf7c9089658 🌺 حتی اگه مبتدی باشی می‌تونی ببافی! 💖 بباف… کیف کن… بفروش 💖 🧶اموزشگاه تخصصی بافندگی در همه شاخه ها
‌ ⭕️ ‌ با توجه به حماقت آمریکا و تهدید دائمی علیه کشورمان با ساخت بمب اتم موافقید؟ ۱ - بـلـه ۲ - خـیـر
📗حکایت پند آموز دهقانی در مزرعه‌اش یک مرغدانی بزرگ داشت. چند روز بود که تعدادی از مرغ‌های او می‌مردند. نمی‌دانست چه باید بکند، برای همین از همسایه‌اش مشورت خواست. همسایه پرسید: «چه غذایی به مرغ‌ها می‌دهی؟» دهقان گفت: «جوی دوسر.» همسایه گفت: «نه، جوی دوسر خوب نیست. باید به آنها گندم بدهی.» دو روز بعد که این دو در بازار به هم برخورد کردند، دهقان گفت: «اوضاع که بهتر نشده هیچ، در این چند روز بیست مرغ دیگر هم از بین رفته‌اند.» مرد همسایه پرسید: «چه آبی به مرغ‌ها می‌دهی؟» دهقان گفت: «مگر فرقی هم می‌کند؟ من به مرغ‌ها آب چاه می‌دهم.» همسایه دهقان گفت: «همه آب‌ها یکی نیستند، اگر مرغ‌های تو بیمار شده‌اند باید آب جوشیده به آنها بدهی.» چهار روز بعد دهقان پیش همسایه رفت و با ناراحتی گفت: «هیچ یک از پیشنهادات تو اثری نداشت. از چهار روز پیش آب جوشیده به مرغ‌ها می‌دهم، اما باز هم پنجاه مرغ از بین رفته‌اند.» همسایه در حالی که فکر می‌کرد سرش را تکان داد و گفت: «دوست عزیز، خیلی بد شد. من از این پیشنهادهای خوب زیاد دارم، اما آیا تو هم به اندازه کافی مرغ داری؟!» روش حل مسئله ی غلط وکمک خواستن از افرادغیرمتخصص ؛ چه بسا باکمک گرفتن ازنیروی متخصص سرمایه خود را ازدست ندهیم واین که روش حل مسئله ی درست داشته باشیم @Harf_Akhaar
938.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به ذهنم رسید بااین تابلو ، قشنگ بود👌🏻 @Harf_Akhaar
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدم فضل و رحمت بر عدالت خیلی از جاها کار با عدالت درست نمیشه، باید با فضل با همدیگر رفتار کنیم. اصل تفضل و رحمت الهی است. 🌱دکتر محمد علی انصاری @Harf_Akhaar