9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فهمیدهام انسان باید همیشه مشغول کاری باشد، وگرنه غصه خواهد خورد! انسان باید همیشه کار کند و مسئولیت داشته باشد و خسته و خوابآلوده به رختخواب برگردد…
آدمیزاد اگر ذرهای استعدادِ زیاد فکر کردن و زیاد فهمیدن داشته باشد،وتلاش کندکه زیادبفهمد، رنج دنیا را تاب نخواهد آورد، مگر اینکه خودش را تا حد خستگی در کار غرق کند، آنقدر که دیگر نه زمانی برای دقت به جزئیات داشته باشدواهمیت بدهد و نه ذهنی برای فکر کردن
این تنها راه زندگی کردن بدون تحمل رنج است
@Harf_Akhaar
دليل تمام استرس، اضطراب و افسردگى هایمان اين است كه:
وجود خودمان را ناديده ميگيريم
و براى راضی كردن ديگران زندگى ميكنيم...
@Harf_Akhaar
هدایت شده از گسترده امید
شوهرم میگفت زن تو خونه فقط خرجتراشه! 😂🤦🏻♀️
دیشب با درآمد ماهم از همین گوشی، این النگوها رو خریدم و فاکتورشو زدم به یخچال تا سکوت اختیار کنه! 😎💍
کارش تو خونهس، بدون بیرون رفتن، روزی دو ساعت کار با گوشی. آموزشش هم #رایگانه 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245
⛔️ ورود خانمها و آقایان آزاد (ظرفیت محدود) ⛔️
این النگو ها نتیجه دسترنج خودمه! 💍🤲🏻 دیگه برای یه ریال منت کسی رو نمیکشم… لینکش اینجاست جا نمونی 👇
https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245
30 نفر ظرفیت دارن برای استخدام شرکت❌
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤍 چقدر زندگیمون یه پسر خاله لازم داره….
پسر_خاله_کلاه_قرمزی
@Harf_Akhaar
📗حکایت_زیبا_آموزنده
بیتفاوتی، باری سنگینتر بر دوش ما خواهد گذاشت!"
آوردهاند که خر و اسبی با هم در راهی میرفتند.
خر، اسب را ندا کرد و گفت:
ای یار، اندکی از بار من بستان، وگرنه زیر این بار گران که پشتم را خم کرده است، هلاک خواهم شد.
اما اسب، درخواست او را نپذیرفت.
لاجرم، خرِ مسکین تاب نیاورد و زیر بار سنگین جان داد.
صاحب خر، پوست از تنش برکند و هم بار خر و هم چرمش را بر پشت اسب نهاد.
اسب با خود گفت:
چون در هنگام سختی، به یاری برادر مسکین خود نرفتم، اکنون به سزای آن گرفتار آمدم.
🌱 نتیجه:
در وقت محنت و سختی، یاری رساندن به دیگران امری شایسته و معقول است، زیرا ممکن است روزی خود به کمک نیاز داشته باشیم.
@Harf_Akhaar
.سیاستهای زنانه
قدردانی از اعمال و رفتار مرد زندگیتان، درست مانند داروی سحرآمیز و پنهانی عشق عمل میکند و این کار او را در ادامه دادن صلح با شما پایدار نگه میدارد.
@Harf_Akhaar
هدایت شده از گسترده امید
👸🏻 ی صورت صاف وسفید آرزوی همه خانم دخیاس!
💋دیگه نگران پوست تیره وکدرت نباش
✨بااین روش خونگی پوستت مثل برف سفیدمیشه دستورتهیه ماسکش پست12کانال👇
📞شماره تماس جهت مشاوره: (09936368015 رئیسی)
https://eitaa.com/joinchat/2088044335C60482fe27d
ورود پسرا ممنوع🤬👆
خودم از محصولات این کانال خریدم
همه از اثر گذاریش تعجب کردن و ازم ادرسشونو خواستن😳🔥
موجودیشون محدوده عجله کنید👇😍
https://eitaa.com/joinchat/2088044335C60482fe27d
678.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثبت فکر کن ...
‹🤍🌼›
@Harf_Akhaar
📗#داستان_زیبا_آموزنده
خداوند در عوض، چیز بهتری به او داد...
ابن رجب میگوید: یکی از عابدان در مکه بود؛ آذوقهاش تمام شد و به شدت گرسنه گردید و در آستانه مرگ قرار گرفت. در همان حال که او در کوچههای مکه دور میزد، ناگهان گردنبند گرانبهایی دید که روی زمین افتاده بود. آن را در آستین خود نهاد و به حرم رفت؛ آنجا مردی را دید که اعلام میکرد گردنبندش گم شده است.
آن مرد نشانی گردنبند را به من داد. دانستم که راست میگوید؛ لذا گردنبند را با این شرط به او دادم که چیزی به من بدهد؛ اما او، بیآنکه به چیزی توجه کند و یا چیزی به من بدهد، گردنبند را برداشت و رفت.
🤔 با خودم گفتم: بار خدایا! برای رضامندی تو این گردنبند را به صاحبش دادم؛ پس در عوض آن چیز بهتری به من بده.
پس از مدتی این عابد به سوی دریا رفت و سوار بر 🛥 قایقی شد؛ ناگهان 🌬 طوفانی خروشان وزیدن گرفت و قایق را در هم شکست. این مرد، بر یکی از تختههای قایق سوار شد و باد او را به این سو و آن سو میبرد تا اینکه او را به ساحل یک جزیره کشاند.
او وارد جزیره شد و دید که آنجا 🕌 مسجدی هست و مردمانی هستند که نماز میخوانند. او نیز نماز گزارد و سپس مشغول خواندن قرآن شد. اهالی جزیره گفتند:
آیا تو قرآن 📖 خواندن یاد داری؟
گفتم: بله.
گفتند: پس به فرزندان ما قرآن بیاموز.
وی میگوید: من به بچههای آنها قرآن آموزش میدادم و آنها به من مزد میدادند. سپس چیزی نوشتم.
گفتند: آیا به فرزندان ما ✍️نوشتن میآموزی؟
گفتم: بله. پس از آنها مزد میگرفتم و به فرزندانشان نوشتن یاد میدادم.
سپس گفتند: اینجا دختر یتیمی است که پدرش وفات کرده است؛ آیا میخواهی با او ازدواج کنی؟
گفتم: اشکالی ندارد.
با او ازدواج کردم و وقتی او را نزد من آوردند، دیدم که همان 💎 گردنبند در گردن اوست!!!
گفتم: داستان این گردنبند را برایم تعریف کن.
او تعریف کرد و گفت:
پدرم این گردنبند را روزی در 🕋 مکه گم کرده و آن را مردی پیدا نموده و به پدرم بازگردانده است و پدرم همواره در سجده نماز، دعا میکرد که خداوند به دخترش، همسری مانند آن مرد بدهد.
گفتم: آن مرد، من هستم.
بدینسان ☝️ خداوند، گردنبند را از راه حلال و مشروع نصیب او کرد؛ چون چیزی را برای رضامندی خدا رها کرد، خداوند در عوض آن چیز، بهتر از آن را به او داد.
@Harf_Akhaar
همه می کوشند صاحب چیزی بشوند
که به آن می گویند شخصیت.
کار سختی نیست. شخصیت داشتن،
یعنی وقتی کسی حواسش به ما نیست،
باز هم کار درست را انجام دهیم .
@Harf_Akhaar