eitaa logo
حرف آخر • حکایت و پند •
76.2هزار دنبال‌کننده
6.4هزار عکس
2.9هزار ویدیو
0 فایل
تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷 -سخنان پر مفهوم بزرگان ایران و جهان -حکایت های جالب و آموزنده تعرفه تبلیغات 👇 https://eitaa.com/joinchat/1314784094C8c098d28af
مشاهده در ایتا
دانلود
چهل تا عاقل رو میشه با یه حرف منطقی قانع کرد... ولی یه احمق رو نمیشه با چهل تا حرف منطقی قانع کرد !! ‹‹🌱›› ‌ @Harf_Akhaar
14.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکس حق نداره بگه نمیتونی ثابت کن میتونی...🌱 @Harf_Akhaar
🌱 استادریاضی بود! برگشت‌گفت: به‌جایِ‌روزه‌گرفتن، دل‌بدست‌بیاورید. گرسنه‌ای‌روسیرکنید! یکی‌ازبچه‌هابلندشدگفـت: استاد! اگه‌مابه‌جایِ‌معادله‌یِ‌ریاضی، تویِ‌امتحان‌یه‌شـعرخوشگل‌بنویسیم، به‌مانمره‌یِ‌قبولی‌میدی؟! ‹🤍🌼› @Harf_Akhaar
از بوسیدن دو جا انسان به عرش میرسہ؛ بوسیدن دست پدر...🌱 بوسیدن پای مادر...🌱 نیکی به پدر و مادر داستانی است که تو آن را می‌نویسی وسالها بعد فرزندانت آن را برایت حکایت می‌کنند! پس خوب بنویس... ‌‌‌‌‌‌‌‌‹🤍🌼› @Harf_Akhaar
14.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه خوب باش نگذار بدی دیگران از تو آدم دیگری بسازه...🤍🌼 ‹🌱› @Harf_Akhaar
🌱🌱🌱 مردی تلاش می کرد که قاطرش را وارد مسابقات اسب سواری کند. مسئولین مسابقه به او گفتند: قاطر تو شانسی برای موفقیت ندارد. مرد پاسخ داد: می دانم، اما همنشینی با اسب های اصیل می تواند برای او مفید باشد. هم نشینی با برندگان، از شما یک برنده می سازد. ‹🤍🌼› @Harf_Akhaar
🌱 زندگی هرگز به اگر و اماهای تو پاسخ نمی دهد... زندگی هیچ نمیگوید نشانت میدهد... پس ؛ سلطان باید ها باش نه بنده شاید ها... ‹🤍🌼› @Harf_Akhaar
🌱🌱🌱 ‹‹ پند حكيم و تيغ سلمانى شاه ›› در زمانهاى قديم يك نفر سلمانى معروفى بود كه سر و صورت شاه عصر خود را اصلاح مى كرد، او روزى به بازار رفت ، ديد پير مردى در مغازه ساده اى نشسته و قلم و كاغذى ، كنار دستش است ، ولى چيز ديگرى در مغازه نيست ، تعجب كرد كه اين پير مرد عمامه به سر، چه مى فروشد، نرد او رفت و گفت : اى آقا! شما چه مى فروشيد؟ پيرمرد: من حكيم هستم و پند مى فروشم . سلمانى : پند چيست ؟، آن را به من بفروش . حكيم : پند فروختن من مجّانى نيست ، بلكه صد اشرافى مزد آن است . سلمانى پس از آنكه اين دست و آن دست كرد، سرانجام راضى شد كه صد اشرفى به او بدهد، حكيم صد اشرفى را گرفت و اين پند را روى كاغذ نوشت و به سلمانى داد و آن اين بود: اكيس النّاس من لم يرتكب عملا حتّى يميّز عواقب مايجرى عليه . : زرنگترين انسانها كسى است كه كارى را انجام ندهد مگر اينكه نتيجه آن را (از بد و خوب ) تشخيص دهد (عاقبت انديش باشد). سلمانى آن پند نوشته شده را گرفت ، و چون برايش گران تمام شده بود، بسيار به آن ارزش مى داد، و آن را تكرار مى كرد و در هر جا كه مناسب بود مى نوشت ، حتى در صفحه سنگ مخصوص خود كه تيغ سلمانى خود را با آن سنگ تيز مى كرد، آن جمله را نوشت . در همين روزها، طبق دسيسه مرموزى نخست وزير زمان ، نزد سلمانى آمد و گفت : ((من از خارج آمده ام و يك تيغ طلائى تيز و خوبى براى تو به هديه آورده ام ، زيرا شما سر و صورت شاه را اصلاح مى كنيد، خوبست از اين به بعد با اين تيغ سر و صورت او را اصلاح نمائيد (دسيسه نخست وزير اين بود كه آن تيغ را به ماده سمّى مسموم كرده بود، و مى خواست آن سم را بطور مرموزى وارد خون شاه كند و او را بكشد). سلمانى خوشحال شد و هنگام اصلاح سر و صورت شاه ، تيغ اهدائى نخست وزير را بدست گرفت و در همين حال چشمش به جمله پند حكيم )) افتاد كه در صفحه سنگ تيز كننده تيغش نوشته بود، با خود گفت : ما هيچگاه به اين پند عمل نكرديم ، خوبست يك بار به آن عمل كنيم ، آن پند مى گويد: قبل از هر كارى ، نتيجه آن را سنجش كن ، من كه با اين تيغ هنوز كسى را اصلاح نكرده ام ، پس نتيجه آن را نمى دانم ، بنابراين بايد از اصلاح سر و صورت شاه دست نگهدارم . همين تحيّر و سردرگمى سلمانى ، شاه را در فكر فرو برد و جريان را از او پرسيد و او داستان پند حكيم و تيغ نخست وزير را بيان كرد. شاه فهميد كه نخست وزير مى خواسته او را به وسيله آن تيغ ، مسموم كند، مجلسى از رجال كشور تشكيل داد و نخست وزير را در آن مجلس آورد، و به سلمانى فرمان داد و به سلمانى فرمان داد تا نخست سر و صورت آن افرادى كه گمان بد به آنها مى برد و سپس سر و صورت نخست وزير را بتراشد و اصلاح كند. سلمانى فرمان شاه را اجرا كرد، طولى نگذشت كه همه آنها از جمله نخست وزير، مسموم شدند. و سلمانى به جايزه و افتخار بزرگى نائل آمد و دريافت كه آن پند حكيم بيش ‍ از صد اشرفى ارزش داشته است ، و صد اشرفى او به هدر نرفته است ، آرى : پند حكيم عين صواب است و محض خير فرخنده بخت آنكه به سمع رضا شنيد ‹‹ داستان دوستان، جلد پنجم، محمد محمدى اشتهاردى ›› ‹🤍🌼› @Harf_Akhaar
سه گام با امام علی علیه السلام : 🌱گــام اول: دنیا دو روز است...یک روز با تو و روز دیگر علیه تو روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست ناامید مشو... زیرا هر دو پایان پذیرند ... 🌱گــام دوم: بگذارید و بگذرید ..... ببینید و دل نبندید . چشم بیاندازید و دل نبازید.... که دیر یا زود ...... باید گذاشت و گذشت... 🌱گــام سـوم: اشکهاخشک نمیشوندمگر بر اثر قساوت قلبها و قلبها سخت و قسی نمیگردند مگر به سبب زیادی گناهان ‹🤍🌼› @Harf_Akhaar
🌱لبخند بزن: وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید. خیلی ها هستند آرزوی داشتن خانواده را دارند 🌱لبخند بزن: وقتی داری سرکارت میروی. خیلی ها هستند دربدر بدنبال کار وشغل هستند.      🌱لبخندبزن: چون تو صحیح و سالم هستی. خیلی ها هستند دارند بخاطر بازگشت سلامتی شان میلیونها خرج میکنند. 🌱لبخند بزن: چون تو زنده ای و روزی داده میشوی وهنوز فرصت برای جبران زمان داری 🌱لبخند بزن: چون تو"خدا"را داری و اورا می پرستی و از او طلب کمک میکنی. 🌱لبخند بزن: چون "تو"خودت هستی. وخیلی ها آرزو دارند که چون "تو" باشند. همیشه فرهنگ لبخند را در محیط زندگی خودت منتشر کن. ‹🤍🌼› @Harf_Akhaar
🌱بهترین الارم در دنیا مادر ها هستند ازشون میخای ساعت ۷ بیدارت کنند ساعت ۶صدات میزنن میگن پاشو ساعت هشته🌱 @Harf_Akhaar
🌱 خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. ‹🤍🌼› @Harf_Akhaar