چهل تا عاقل رو میشه با یه حرف منطقی قانع کرد...
ولی یه احمق رو نمیشه با چهل تا حرف منطقی قانع کرد !!
‹‹🌱››
@Harf_Akhaar
14.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکس حق نداره بگه نمیتونی
ثابت کن میتونی...🌱
@Harf_Akhaar
#تلنگر 🌱
استادریاضی بود!
برگشتگفت:
بهجایِروزهگرفتن،
دلبدستبیاورید.
گرسنهایروسیرکنید!
یکیازبچههابلندشدگفـت:
استاد!
اگهمابهجایِمعادلهیِریاضی،
تویِامتحانیهشـعرخوشگلبنویسیم،
بهمانمرهیِقبولیمیدی؟!
‹🤍🌼›
@Harf_Akhaar
از بوسیدن دو جا
انسان به عرش میرسہ؛
بوسیدن دست پدر...🌱
بوسیدن پای مادر...🌱
نیکی به پدر و مادر
داستانی است که تو آن
را مینویسی وسالها
بعد فرزندانت آن را
برایت حکایت میکنند!
پس خوب بنویس...
‹🤍🌼›
@Harf_Akhaar
14.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه خوب باش
نگذار بدی دیگران از تو آدم دیگری بسازه...🤍🌼
‹🌱›
@Harf_Akhaar
🌱🌱🌱
#تلنگر
مردی تلاش می کرد که قاطرش را وارد مسابقات اسب سواری کند.
مسئولین مسابقه به او گفتند: قاطر تو شانسی برای موفقیت ندارد.
مرد پاسخ داد: می دانم، اما همنشینی با اسب های اصیل می تواند برای او مفید باشد.
هم نشینی با برندگان، از شما یک برنده می سازد.
‹🤍🌼›
@Harf_Akhaar
🌱
زندگی هرگز به
اگر و اماهای
تو پاسخ نمی دهد...
زندگی هیچ نمیگوید
نشانت میدهد...
پس ؛ سلطان باید ها باش
نه بنده شاید ها...
‹🤍🌼›
@Harf_Akhaar
🌱🌱🌱
#داستان_آموزنده
‹‹ پند حكيم و تيغ سلمانى شاه ››
در زمانهاى قديم يك نفر سلمانى معروفى بود كه سر و صورت شاه عصر خود را اصلاح مى كرد، او روزى به بازار رفت ، ديد پير مردى در مغازه ساده اى نشسته و قلم و كاغذى ، كنار دستش است ، ولى چيز ديگرى در مغازه نيست ، تعجب كرد كه اين پير مرد عمامه به سر، چه مى فروشد، نرد او رفت و گفت :
اى آقا! شما چه مى فروشيد؟
پيرمرد: من حكيم هستم و پند مى فروشم .
سلمانى : پند چيست ؟، آن را به من بفروش .
حكيم : پند فروختن من مجّانى نيست ، بلكه صد اشرافى مزد آن است .
سلمانى پس از آنكه اين دست و آن دست كرد، سرانجام راضى شد كه صد اشرفى به او بدهد، حكيم صد اشرفى را گرفت و اين پند را روى كاغذ نوشت و به سلمانى داد و آن اين بود:
اكيس النّاس من لم يرتكب عملا حتّى يميّز عواقب مايجرى عليه .
: زرنگترين انسانها كسى است كه كارى را انجام ندهد مگر اينكه نتيجه آن را (از بد و خوب ) تشخيص دهد (عاقبت انديش باشد).
سلمانى آن پند نوشته شده را گرفت ، و چون برايش گران تمام شده بود، بسيار به آن ارزش مى داد، و آن را تكرار مى كرد و در هر جا كه مناسب بود مى نوشت ، حتى در صفحه سنگ مخصوص خود كه تيغ سلمانى خود را با آن سنگ تيز مى كرد، آن جمله را نوشت .
در همين روزها، طبق دسيسه مرموزى نخست وزير زمان ، نزد سلمانى آمد و گفت : ((من از خارج آمده ام و يك تيغ طلائى تيز و خوبى براى تو به هديه آورده ام ، زيرا شما سر و صورت شاه را اصلاح مى كنيد، خوبست از اين به بعد با اين تيغ سر و صورت او را اصلاح نمائيد (دسيسه نخست وزير اين بود كه آن تيغ را به ماده سمّى مسموم كرده بود، و مى خواست آن سم را بطور مرموزى وارد خون شاه كند و او را بكشد).
سلمانى خوشحال شد و هنگام اصلاح سر و صورت شاه ، تيغ اهدائى نخست وزير را بدست گرفت و در همين حال چشمش به جمله پند حكيم )) افتاد كه در صفحه سنگ تيز كننده تيغش نوشته بود، با خود گفت : ما هيچگاه به اين پند عمل نكرديم ، خوبست يك بار به آن عمل كنيم ، آن پند مى گويد: قبل از هر كارى ، نتيجه آن را سنجش كن ، من كه با اين تيغ هنوز كسى را اصلاح نكرده ام ، پس نتيجه آن را نمى دانم ، بنابراين بايد از اصلاح سر و صورت شاه دست نگهدارم .
همين تحيّر و سردرگمى سلمانى ، شاه را در فكر فرو برد و جريان را از او پرسيد و او داستان پند حكيم و تيغ نخست وزير را بيان كرد.
شاه فهميد كه نخست وزير مى خواسته او را به وسيله آن تيغ ، مسموم كند، مجلسى از رجال كشور تشكيل داد و نخست وزير را در آن مجلس آورد، و به سلمانى فرمان داد و به سلمانى فرمان داد تا نخست سر و صورت آن افرادى كه گمان بد به آنها مى برد و سپس سر و صورت نخست وزير را بتراشد و اصلاح كند.
سلمانى فرمان شاه را اجرا كرد، طولى نگذشت كه همه آنها از جمله نخست وزير، مسموم شدند.
و سلمانى به جايزه و افتخار بزرگى نائل آمد و دريافت كه آن پند حكيم بيش از صد اشرفى ارزش داشته است ، و صد اشرفى او به هدر نرفته است ، آرى :
پند حكيم عين صواب است و محض خير
فرخنده بخت آنكه به سمع رضا شنيد
‹‹ داستان دوستان، جلد پنجم، محمد محمدى اشتهاردى ››
‹🤍🌼›
@Harf_Akhaar
سه گام با امام علی علیه السلام :
🌱گــام اول:
دنیا دو روز است...یک روز با تو و روز دیگر
علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که
علیه توست ناامید مشو...
زیرا هر دو پایان پذیرند ...
🌱گــام دوم:
بگذارید و بگذرید ..... ببینید و دل نبندید .
چشم بیاندازید و دل نبازید.... که دیر یا
زود ...... باید گذاشت و گذشت...
🌱گــام سـوم:
اشکهاخشک نمیشوندمگر بر اثر قساوت قلبها
و قلبها سخت و قسی نمیگردند مگر به سبب
زیادی گناهان
‹🤍🌼›
@Harf_Akhaar
#انگیزشی
🌱لبخند بزن: وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید.
خیلی ها هستند آرزوی داشتن خانواده را دارند
🌱لبخند بزن: وقتی داری سرکارت میروی.
خیلی ها هستند دربدر بدنبال کار وشغل هستند.
🌱لبخندبزن: چون تو صحیح و سالم هستی.
خیلی ها هستند دارند بخاطر بازگشت سلامتی شان میلیونها خرج میکنند.
🌱لبخند بزن: چون تو زنده ای و روزی داده میشوی وهنوز فرصت برای جبران زمان داری
🌱لبخند بزن: چون تو"خدا"را داری و اورا می پرستی و از او طلب کمک میکنی.
🌱لبخند بزن: چون "تو"خودت هستی.
وخیلی ها آرزو دارند که چون "تو" باشند.
همیشه فرهنگ لبخند را در محیط زندگی خودت منتشر کن.
‹🤍🌼›
@Harf_Akhaar
🌱بهترین الارم در دنیا مادر ها هستند
ازشون میخای ساعت ۷ بیدارت کنند
ساعت ۶صدات میزنن
میگن پاشو ساعت هشته🌱
@Harf_Akhaar
🌱
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود.
‹🤍🌼›
#ملاصدرا
@Harf_Akhaar