eitaa logo
حرف آخر • حکایت و پند •
76.2هزار دنبال‌کننده
6.4هزار عکس
2.9هزار ویدیو
0 فایل
تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷 -سخنان پر مفهوم بزرگان ایران و جهان -حکایت های جالب و آموزنده تعرفه تبلیغات 👇 https://eitaa.com/joinchat/1314784094C8c098d28af
مشاهده در ایتا
دانلود
شمع به کبریت گفت: از تو میترسم تو قاتل منی... کبریت گفت: از من نترس... از ریسمانی بترس که درون خود جای دادی!!! عامل نابودی انسان ها تفکرات منفی خودشان است. @Harf_Akhaar
📘 کار نیک 🔹روزی مردی جوان از کنار رودی می گذشت، پیرمردی را در آنجا دید جویای حال پیرمرد شد. 🔸پیر گفت: میخواهم از رود رد شوم ولی چون چشمانی کم سو دارم و رود هم خروشان است نمیتوانم جوان کمک کرد و پیرمرد را از رود گذراند، سپس پیرمرد از وی تشکر کرد و هر کدام به راه خود ادامه دادند. 🔹پس از مدتی جوان پیرمرد را دید جلو رفت و پرسید: ای پیرمرد مرا میشناسی؟ پیر جواب داد: نه نمیشناسم. جوان گفت: من همانم که تو را از آب رد کردم پیر دوباره تشکر کرد و دعای خیر برای جوان کرد. پس از مدتی دوباره همدیگر را ملاقات کردند و دوباره همان حرف ها رد و بدل شد و این ملاقات چند بار تکرار شد. 🔸روزی دیگر جوان دوباره پیرمرد را دید جلو رفت و پرسید: ای پیر مرا میشناسی؟ پیر که چشمانی کم سو داشت جواب داد: نه نمیشناسم. جوان گفت: من همانم که تو را از آب رد کردم پیر که دیگر از حرفهای جوان خسته شده بود، جواب داد: ای کاش آب مرا میبرد ولی تو مرا از آب رد نمیکردی!! 🔹ارزش کارهای خوب به یاد آوری نکردن آنهاست پس بی منت و گوش زد انجام بدهید تا ارزش و برکت داشته باشد. @Harf_Akhaar
بزرگی ،معرفت ،ادب، و نجابت آدمیان را به هنگام خشم و عصبانیت بیازمائید نه در زمانی که همه چیز بر وفق مرادشان است... «چارلی چاپلین» @Harf_Akhaar
حاکمی از بهلول پرسید: مجازات دزدی چیست؟ گفت: اگر دزد سرقت را شغل خود کرده باشد دست او قطع میشود. اما اگر بخاطر گرسنگی باشد باید دست حاکم قطع گردد.!!! @Harf_Akhaar
🎍 مرگ و باغبان باغبان جوانی به شاهزاده اش گفت:" به دادم برسید حضرت والا! امروز صبح عزرائیل را توی باغ دیدم که نگاه تهدید آمیزی به من انداخت. دلم می خواهد امشب معجزه ای بشود و بتوانم از این جا دور شوم و به اصفهان بروم." شاهزاده راهوارترین اسب خود را در اختیار او گذاشت. عصر آن روز شاهزاده در باغ قدم می زد که با مرگ رو به رو شد و از او پرسید: چرا امروز صبح به باغبان من چپ چپ نگاه کردی و او را ترساندی؟ مرگ جواب داد: نگاه تهدید آمیز نکردم. تعجب کرده بودم. آخر خیلی از اصفهان فاصله داشت و من می دانستم که قرار است امشب، در اصفهان جانش را بگیرم...! «ژان کوکتو» @Harf_Akhaar
‏انسان از کاغذی بی ارزش پول ساخت، اما پول از انسان چه چیزها که نساخت... @Harf_Akhaar
شادترین مردم بهترین چیزها را در زندگی ندارند بلکه آنها بهترین برداشت را از زندگی دارن @Harf_Akhaar
زندگى خيلى كوتاه است قوانين را كنار بگذار بدى ها را ببخش آهسته و طولانى ببوس يك عاشق واقعى باش تا مى توانى بخند. @Harf_Akhaar
🍵 همین آش وهمین کاسه در زمان نادر یکی از استانداران او به مردم خیلی ظلم می کرد و مالیات های فراوان از آن ها می گرفت. مردم به تنگ آمده و شکایت او را نزد نادر بردند. نادر پیغامی برای استاندار فرستاد ولی او همچنان به ظلم خود ادامه می داد. وقتی خبر به نادر رسید، چون دوست نداشت کسی از فرمانش سرپیچی کند، همه ی استانداران را به مرکز خواند . دستور داد استاندار ظالم را قطعه قطعه کنند و از او آشی تهیه کنند . بعد آش را در کاسه ریختند و به هر استاندار یک کاسه دادند و نادر به آنها گفت: " هر کس به مردم ظلم و تعدی کند,همین آش است و همین کاسه. @Harf_Akhaar
هر لحظه از زندگیتان تصویری است که قبلا هرگز آن را ندیده اید و هرگز دوباره آن را نمی بینید پس لذت ببرید و هر لحظه را زیبا زندگی کنید... @Harf_Akhaar
📘 به امید گذشت 🔹جوانى از کویى مى گذشت. صیدى را بر شاخه درختى دید. تیرى انداخت تا آن را شکار کند، ولى تیر به قلب فرزند صاحب باغ نشست و او را کشت. عده اى را در اطراف باغ دستگیر کردند. 🔸جوان تیرانداز وارد معرکه شد و گفت چه خبر است؟ گفتند این جوان به تیر تیراندازى کشته شده. گفت تیر را نزد من آورید تا نظر دهم. تیر را آوردند. گفت اگر نظرم را بگویم، اینان که دستگیر کرده اید را رها مى کنید؟ گفتند آرى. 🔹گفت براى شکار صیدى، تیر از دست من رها شد ولى به قلب این جوان آمد. قاتل منم، هر چه مى خواهید انجام دهید. پدر داغ دیده گفت جوان، خطایت را دانستم، اعتراف و اقرارت براى چیست؟ گفت به امید کرم تو که چون اقرار کنم، از من گذشت مى کنى. گفت از تو گذشتم. @Harf_Akhaar
یکرنگ بمان.. حتی اگر در دنیایی زندگی میکنی که مردمانش برای پررنگ شدن، حاضرند هزار رنگ باشند... «لئو تولستوی» @Harf_Akhaar