eitaa logo
𝐇𝐚𝐫𝐦𝐨𝐧𝐢𝐜 𝐋𝐢𝐛𝐫𝐚𝐫𝐲
141 دنبال‌کننده
66 عکس
17 ویدیو
8 فایل
یه گوشه کوچک و اروم در کتابخونه که کمی از روزمون رو بگزرونیم کتاب خونیم، فیلم ببنیم، اهنگ گوش کنیم و کمی از روزمان را بگوییم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ld9wkjf&btn=𝐇𝐚𝐫𝐦𝐨𝐧𝐢𝐜.𝐋𝐢𝐛𝐫𝐚𝐫𝐲
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یکی از هدف هام شروع یه ورزش بود و امروز اولین جلسه ورزش رزمی کاراته رو در پیش داشتم🥋
بالاخره چهارشنبه کارنامه بهمون میدن🤠...... ۱۹.۶۴ شد🙃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دو فصل از سه فصل سریال سیلو رو تموم کردم彡 منتظرم که فصل سومش هم کامل بیاد وبنظرم سریال عجیبی بود ولی خب خیلی جالب بود که مردم توی یه جایی زندگی میکردن که حتی نمی دونستن که کی اونجارو ساخته و کی میتونن برن بیرون
اگر که..... وقتی چشم‌هایم را باز کردم، خانمی زیبا مرا در آغوش گرفته بود. دلم می‌خواست به او بگویم: «چقدر زیبایی.» اما هرچه تلاش می‌کردم، تنها صدای گریه‌ام شنیده می‌شد. با این حال، حسی به من می‌گفت که او حرف دلم را می‌فهمد.وقتی همراه آن خانم زیبا به خانه آمدم، انگار چیزی در دلم نجوا کرد: «اسمش مادر است.»کمی که گذشت، چهار دست‌وپا به سمتش می‌رفتم. با اینکه بیشترِ توجهش همیشه با من بود، باز هم دلم می‌خواست تمام نگاهش را به خودم جلب کنم. البته نه فقط او؛ دوست داشتم پدرم و خواهرم هم تمام حواسشان به من باشد.مدتی بعد توانستم راه بروم. هرچند بارها با صورت روی زمین می‌افتادم، اما هر بار دوباره بلند می‌شدم و ادامه می‌دادم.سال‌ها گذشت؛ مدرسه، درس، خاطره‌ها و هزار اتفاق دیگر. اما مادر هنوز هم با دیدنم ذوق می‌کند؛ انگار همین دیروز بود که حتی نمی‌توانستم راه بروم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا