هدایت شده از 𝗝𝗮𝗻𝗲𝘁 𝗹𝗶𝗯𝗿𝗮𝗿𝘆
تصور کن...
تصور کن در یک روز تابستونیِ آفتابی و سرشار از گرما،سوار بر اتومبیل در خیابانها گشت و گذار میکنی و به لحظات و زندگی های مردم نگاه میانداری.
انگار هر یک داستان خود را به همراه دارد و روی هم رفته،داستان های هزاران انسان را تماشا میکنی.
یکی عجله دارد و دیر به کارش رسیده،دیگری در حال جشن گرفتن،آن یکی بر روی صندلی و غرق در افکار و هزاران هزار قصه های پیشِرو
اما توجه کنید! در بین این هزاران هزار داستان،یکی از آنان متعلق به توست.
اری،درست است. همان قصه ای که به قلم و کردار تو نوشته شده و میشود.
قصه ای که سرشار از لمس کردن ها،لبخند ها،گریه ها،عاشق و معشوق ها،درد ها،تلاش ها و.. توست:)
اد تقدیمی میخوام روزی حداقل ۲ تقدیمی با چنلای +۲۰۰ بزاره بقیه شرایط و حقوق پی:
@dokht_noo
هدایت شده از ᩘ𝙈𝙚𝙧𝙞𝙙𝙞𝙖𝙣𝙖𓇼 فور؟ رگباری
[ https://eitaa.com/joinchat/1848641045C7db5afb11e ]
بیاید گپمون خوش میگذره☝️🏻😉
فقط دختر خانوما بیان
اقا پسر محترم لطفا نیا❌
هدایت شده از 𝖯𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑
https://eitaa.com/joinchat/3907520217C2f39d7df67
گپه چنل بیاین:)
هدایت شده از 𝖯𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑
275.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از خونه یِ نآزنین𖦹︎
آنه!
تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟
وقتی روشنی چشمهایت
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دستهایت
آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود؟
آنه!
اکنون آمده ام تا دستهایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی
و اینک آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست… در انتظار تو...