هدایت شده از ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
دلخوش باش به باریکهی نوری که از بین چینهای پرده، روی تخت تابیده. به کتاب نیمهکارهی روی میز. به داغی فنجانت در هوای سرد. دلخوش باش به دو صندلی که هنوز روبهروی هماند. به تنظیم کردن زنگ ساعت برای صبح فردا. به دفترچهی کوچکی که رویاهایت را نگه میدارد! که معنیِ همین ریز ریزهای ساده، شاید «زندگی ادامه دارد» باشد.
یکی از عارفان شنیدم که در میان مردمان شلوغینشین نشسته بود و در حلقهی دوستان و خلق گرم گفتوگو میکرد. ناگاه شاهی از دیاری دور نامهای به او فرستاد و گفت: مرا با خلق، انس و الفتی نیست و از تنهایی در این کویر خشک ملولی بر دل نشسته است. اگر مرا در این خلوتم شریک گردی و زمانی از شلوغی و صحبت مردمان بکاهی، دل را نشاطی دیگر خواهد شد. عارف پاسخ داد: ای شاه بزرگوار، ما را با خلق خدا آرامشی نیست و تو را با خود خلوت نمانده. من در میان غوغای دنیا نوای دل یافته و تو در سکوت خویش به بیقراری رسیدهای.