It was shining like a star, but no one knew how dark it was inside and it was crumbling.
_ احساسات ادما مثل وزنه ای سنگین، به روحشون گیر میکنه و بهشون اجازه فرار نمیده.
هدایت شده از ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
داشتیم عاشق می شدیم، مطمئن نبودم عاشق چی ولی داشتیم عاشق می شدیم.
| فرندز: دوستان و عاشقان |