«تحمل یک ثانیهی دیگر ماندن در این خانه را نداشت. خیلی شلوغ بود؛ خیلی ساکت؛ خیلی خالی؛ زیادی پر؛ رفت. داشت بدترین دوران را پشت سر میگذاشت. تا کجا میتوانست برود؟ امروز فقط میخواست راه برود. پس به راه رفتن ادامه داد و راه رفت و راه رفت.»
دلم میخواد کاری انجام بدم. یه کاری کنم، وجود داشته باشم، احساس کنم. دنبال معنای خودمم، یه هدف.
- 𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝖺𝗍𝗎𝗋𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝖺𝗋𝗍 𝖺𝗇𝖽 𝗉𝗈𝖾𝗍𝗋𝗒,
𝖠𝗇𝖽 𝗂𝖿 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗂𝗌 𝗇𝗈𝗍 𝖾𝗇𝗈𝗎𝗀𝗁
𝖶𝗁𝖺𝗍 𝗂𝗌 𝖾𝗇𝗈𝗎𝗀𝗁 ?
ـ 𝖵𝗂𝗇𝖼𝖾𝗇𝗍 𝖵𝖺𝗇 𝖦𝗈𝗀𝗁
- 𝖳𝗁𝖾𝗋𝖾'𝗌 𝗌𝖾𝗆𝖾𝗍𝗁𝗂𝗇' 𝗈𝗇 𝗆𝗒 𝖼𝗁𝖾𝗌𝗍
𝗂 𝗐𝗂𝗌𝗁 𝖨 𝗐𝗈𝗎𝗅𝖽'𝗏𝖾 𝗌𝖺𝗂𝖽
𝗂 𝗍𝗁𝗂𝗇𝗄 𝗂𝗍 𝗈𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗇𝖽 𝗂𝗍 𝗆𝗂𝗀𝗁𝗍 𝖻𝖾 𝗍𝗋𝗎𝖾
𝗂'𝗆 𝗈𝗇𝗅𝗒 𝗈𝗏𝖾𝗋𝗍𝗁𝗂𝗇𝗄 ' 𝗐𝗁𝖾𝗇 𝗂'𝗆 𝖼𝗅𝗈𝗌𝖾 𝗍𝗈 𝗒𝗈𝗎..