دیروز پس از اینکه از تو جدا شدم به تاریکی خیره شدم. دلم گرفته بود. وقتی با تو بودم زندگی خیلی سرشار بود. نمیتوانم به روشنی بنویسم، افکارم از هم گسیخته است. تنهایی وحشتناک است. ترک ناگهانی همهچیز منقلبم کرد.
- آنتوان چخوف، نامه به اولگا کنیپر
«تحمل یک ثانیهی دیگر ماندن در این خانه را نداشت. خیلی شلوغ بود؛ خیلی ساکت؛ خیلی خالی؛ زیادی پر؛ رفت. داشت بدترین دوران را پشت سر میگذاشت. تا کجا میتوانست برود؟ امروز فقط میخواست راه برود. پس به راه رفتن ادامه داد و راه رفت و راه رفت.»
دلم میخواد کاری انجام بدم. یه کاری کنم، وجود داشته باشم، احساس کنم. دنبال معنای خودمم، یه هدف.
- 𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝖺𝗍𝗎𝗋𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝖺𝗋𝗍 𝖺𝗇𝖽 𝗉𝗈𝖾𝗍𝗋𝗒,
𝖠𝗇𝖽 𝗂𝖿 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗂𝗌 𝗇𝗈𝗍 𝖾𝗇𝗈𝗎𝗀𝗁
𝖶𝗁𝖺𝗍 𝗂𝗌 𝖾𝗇𝗈𝗎𝗀𝗁 ?
ـ 𝖵𝗂𝗇𝖼𝖾𝗇𝗍 𝖵𝖺𝗇 𝖦𝗈𝗀𝗁