میخوام بگم اشکالی نداره، اشکالی نداره اگه بخاطر چیزی تلاش کردی که برای تو دست نیافتنی بود، اشکالی نداره که نتونستی شکاف قلبت رو با چیز دیگه ای پر کنی، اگه خود واقعیت پذیرفته نشده و مجبور شدی نقاب های فیک روی صورتت بزاری، یا اگه دوباره بخاطر عصبانیت گریه کردی و لرزیدی، هیچکدومش تقصیر تو نیست. هنوز نقطه های زیادی برای شروع دوباره وجود دارن.
مگه چند بار زندگی کردی که الان از خودت توقع داری که اشتباه نکنی؟!
به راستـی داستانِ ڪهـنه ی ما،
درونِ شهر قصـه ها نیز جایی نداشت.
اگر میلادی دوبارہ نصیبم میشد ؛ باز هم همان قصـه و همان کتاب و همان صفحه را انتخاب میکردم، تا تو سفید ترین نقطه در تاریخچه ی خاکستریِ من باشی.
ولی آرزوی یک اتفاق غیرمنتظره را داشتن برای خودش اسمی دارد، به آن مـیگوییـم امیـد.
-دخترِپرتقالی، اثرِ جناب آقای یوستین گردر.
« ۱۵ آبان »در تقویم ایرانی جشن پاییزانه یا میانه پاییز است.
این روز در گذشته نشان آغاز سرما بود و در کشاورزی و دامپروری کاربرد زیادی داشت.
یکی از سنتهای پاییزانه این است که همه مردم در هر سن و مرتبه اجتماعی در یکجا جمع میشدند با هم سر یک سفره غذا می خوردند.
پاییزانه تون فرخنده باد😼☕️
گویی قلمم خشـڪ شده بود و اینبار میلی به یاری کردن من نداشت، اما من باز هم مینویسم، از ڪتاب ناتمام و سرگذشتِ خاک گرفتهُمان می نویسم، از رقص شاهـپرک ها زیر افرایِ قرمز، تا آن رعدِ ناخوانده، در روزی ڪه افتابی پیش بینی شده بود؛ و یا گشت و گذارِ گمشدگان در اقیانوس، به امیدِ پیدا شدنِ یـڪ خشـکی؛ همـہ را می نویسم و نـام تو را تا اخرین قطرهی جوهرم زنده نـگاه خواهم داشت.