حاشیههای یک کتاب باز
جان فدای تو که هم جانی و هم جانانی هر که شد خاک درت رست ز سر گردانی سرسری از سر کوی تو نیارم برخاس
کتاب «رسول تُرک» را کاملاً اتفاقی، لای وسایل انباری پیدا کردم.
همان لحظه، بیمعطلی قایمش کردم از سر اینکه نگهش دارم.
برایم جالب بود که در همین کتاب، آثاری از بچگی خودم هم پیدا شد:
خطخطیهایی که با حرص در گوشهوکنارِ
صفحات کشیده بودم.
با خودم گفتم: «یعنی من در بچگی اینطوری میکردم؟ 😭😅»
نمیدانم چند نفر از شما رسول تُرک را میشناسید.
من از پنجششسالگی با او آشنا شدم؛
مردی که قبل از انقلاب زندگی میکرد،
اهل گناه بود
اما به لطف عشقش به امام حسین (ع) توبه کرد
و معروف شد به «رسول دیوانه»... دیوانهی حسین...!
با رسول، در میان خاطراتش و تشویش
قلبش، تشیع جنازه با شکوهاش (به شدت داستان جالبی داره) قدم زدم.
به حالش غبطه خوردم.
و گاهی هم، بیاختیار، اشک ریختم.
#حاشیههاییککتابباز
جناب مولانا چه قشنگ دلمون رو آروم میکنه:
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند 🩶✨️
هدایت شده از Light is typing ...
⚠️ فراخوان رسمی برای متهمان احتمالی ایتا
لایت تصمیم گرفته تعدادی از کانالها رو
به دلایل کاملاً نامعلوم تحت نظر بگیره. 👁️👃👁
ممکنه پروندهتون شامل این موارد باشه:
🚨 جرمهای ناشناخته
👀 اتهامات بیاساس
📑 مدارک مشکوک
⚖️ حکمهای غیرقابل اعتراض
و چیزهایی که خودتون هم نمیدونستید علیهتون وجود داره!
نگران نباشید...فعلاً کسی متهم نیست.
مگر اینکه خودش اسم کانالش رو بفرسته.
فقط قبلش دو تا قانون ساده داریم:
1️⃣ عضو کانال LIT باشی
2️⃣ همین فراخوان رو توی کانالت فوروارد کنی
آیدی کانالت رو بفرست و
داوطلبانه خودتو تسلیم LIT کن. ✅
ببینیم چه جرایمی ازت پیدا میشه...
LIT_LIGHT IS TYPING
「خرم آن کس که سر کوی تو جایی دارد
که سر کوی تو خوش آب و هوایی دارد
به سفر رفت و دلم شد جرس ناقه او
رسم این است که هر ناقه درایی دارد」
-آغاباجی خانم- همسر فتحعلی شاه
برگرفته از کتاب خاطرات مونسالدوله
حاشیههای یک کتاب باز
「خرم آن کس که سر کوی تو جایی دارد که سر کوی تو خوش آب و هوایی دارد به سفر رفت و دلم شد جرس ناقه او ر
وقتی اسم «قاجار» و «ناصرالدینشاه» میآید،
احتمالاً یاد سفرهای خارجی، دوربین عکاسی، دارالفنون، امیرکبیر، تعدد زنان شاه و جیران میافتیم.
اول این نکته را بگویم که تعدد زنان در زمان قاجار یک رسم بود، حتی فقیرترین مردم آن زمان هم چند زن عقدی و صیغهای داشتند.
در این اوضاع، چندان عجیب نیست که ناصرالدینشاه هم ۸۴ زن داشته باشد.
اما نکتهی جالب، انتخاب این زنان است:
· عدهای را خانمهای اندرونی به شاه معرفی میکردند تا نزد او ارج و قرب پیدا کنند.
· عدهای را هم خود شاه انتخاب میکرد.
و از جالبترین این ازدواجها، ازدواج با دو خواهر است.
قصه از این قرار است:
شاه در فصل گلابگیری برای تفریح به باغی میرود. در همسایگی آن باغ، دو خواهر مشغول چیدن گل هستند و آواز میخوانند.
ناصرالدینشاه از صداهایشان خوشش میآید و دستور میدهد:
«بروید ببینید این صداها مال کیست.»
پس از پرسوجو میگویند: «دختران فلانی هستند.»
شاه میپرسد: «خوشگلند؟»
میگویند: «بله.»
و اینگونه میشود که این دو خواهر، جاری هم میشوند.
شاید بپرسید: «مگه ازدواج دو خواهر با یک مرد حرام نیست؟»
باید بگویم که شاه فکر اینجا را هم کرده بود:
شش ماه خواهر بزرگتر، زن صیغهای پادشاه میشد؛ و شش ماه خواهر کوچکتر...
پ.ن: دوست دارم بیشتر از این کتاب و زندگی زنان قاجار بنویسم.
اما نمیدانم شما هم دوست دارید یا نه؟