جناب مولانا چه قشنگ دلمون رو آروم میکنه:
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند 🩶✨️
هدایت شده از Light is typing ...
⚠️ فراخوان رسمی برای متهمان احتمالی ایتا
لایت تصمیم گرفته تعدادی از کانالها رو
به دلایل کاملاً نامعلوم تحت نظر بگیره. 👁️👃👁
ممکنه پروندهتون شامل این موارد باشه:
🚨 جرمهای ناشناخته
👀 اتهامات بیاساس
📑 مدارک مشکوک
⚖️ حکمهای غیرقابل اعتراض
و چیزهایی که خودتون هم نمیدونستید علیهتون وجود داره!
نگران نباشید...فعلاً کسی متهم نیست.
مگر اینکه خودش اسم کانالش رو بفرسته.
فقط قبلش دو تا قانون ساده داریم:
1️⃣ عضو کانال LIT باشی
2️⃣ همین فراخوان رو توی کانالت فوروارد کنی
آیدی کانالت رو بفرست و
داوطلبانه خودتو تسلیم LIT کن. ✅
ببینیم چه جرایمی ازت پیدا میشه...
LIT_LIGHT IS TYPING
「خرم آن کس که سر کوی تو جایی دارد
که سر کوی تو خوش آب و هوایی دارد
به سفر رفت و دلم شد جرس ناقه او
رسم این است که هر ناقه درایی دارد」
-آغاباجی خانم- همسر فتحعلی شاه
برگرفته از کتاب خاطرات مونسالدوله
حاشیههای یک کتاب باز
「خرم آن کس که سر کوی تو جایی دارد که سر کوی تو خوش آب و هوایی دارد به سفر رفت و دلم شد جرس ناقه او ر
وقتی اسم «قاجار» و «ناصرالدینشاه» میآید،
احتمالاً یاد سفرهای خارجی، دوربین عکاسی، دارالفنون، امیرکبیر، تعدد زنان شاه و جیران میافتیم.
اول این نکته را بگویم که تعدد زنان در زمان قاجار یک رسم بود، حتی فقیرترین مردم آن زمان هم چند زن عقدی و صیغهای داشتند.
در این اوضاع، چندان عجیب نیست که ناصرالدینشاه هم ۸۴ زن داشته باشد.
اما نکتهی جالب، انتخاب این زنان است:
· عدهای را خانمهای اندرونی به شاه معرفی میکردند تا نزد او ارج و قرب پیدا کنند.
· عدهای را هم خود شاه انتخاب میکرد.
و از جالبترین این ازدواجها، ازدواج با دو خواهر است.
قصه از این قرار است:
شاه در فصل گلابگیری برای تفریح به باغی میرود. در همسایگی آن باغ، دو خواهر مشغول چیدن گل هستند و آواز میخوانند.
ناصرالدینشاه از صداهایشان خوشش میآید و دستور میدهد:
«بروید ببینید این صداها مال کیست.»
پس از پرسوجو میگویند: «دختران فلانی هستند.»
شاه میپرسد: «خوشگلند؟»
میگویند: «بله.»
و اینگونه میشود که این دو خواهر، جاری هم میشوند.
شاید بپرسید: «مگه ازدواج دو خواهر با یک مرد حرام نیست؟»
باید بگویم که شاه فکر اینجا را هم کرده بود:
شش ماه خواهر بزرگتر، زن صیغهای پادشاه میشد؛ و شش ماه خواهر کوچکتر...
پ.ن: دوست دارم بیشتر از این کتاب و زندگی زنان قاجار بنویسم.
اما نمیدانم شما هم دوست دارید یا نه؟