خــٰانومِمُـدرِك .
#نشردهید | پـٰادپخـشِ «چهلروزسربازی🖤» 🖊 باقلم ِ؛ خانومِمُدرِك . 🎙 با نوای ِروحنواز ِ؛ مـٰائِده
دخترای جدید (:
خوش اومدید🪴
ماجرا سرِ این پادکسته ..
بشنوید و نظراتتون رو بنویسید
آقای حاج سعید حدادیان ؛
حقا که مداح واقعی هستی ..
دست خدا و سیدالشهدا پشت و پناهت
اجرتون با عمهی سادات💚
ولی ایکاش بعضی از سریالها تو همون جای خوشی تموم میشدن ؛ مثل خاتون (:
ایکاش هیچوقت قسمت آخری واسشون نبود💔
جنگها اومد و رفت ؛
تهش اونی که موند ایران بود ..
تو که عددی نیستی !
تو جنگ جهانی اول بازم اومدن ؛ کشتن ، بُردن ، غارت کردن . تهش ایران موند ..
تو جنگ جهانی دوم ، متفقین هزارانهزار جوون کشتن و تهش ایران موند ..
تو جنگ هشتساله عراق و آمریکا و انگلیس ، باکُلی تجهیزات اومدن و جوونهای دستِگلِ مملکت رو اسیر کردن و شهید ؛ تهش ایران موند ..
صدها توطئه چیدید علیه این خاک ؛ تهش ایران موند ..
سَران مملکت رو شهید کردید و هرغلطی دلتون خواست کردید ؛ تهش ایران موند ..
شرف و غیرت رو کردید بازیچهی دستای کثیفتون ؛ بازم تهش ایران موند ..
جاسوس فرستادید بین مردم ؛ یهعده نامسلمون رو آوردید تو حکومت که پا گذاشتن رو خرخرهی مردم ؛ تهش ایران موند ..
- خواستم بگم : هنوز خیلی مونده تا بفهمی ، این مملکت ، واسه ماهاست ..
ما ایرانیها ! زیادی داری خوابای خوش میبینی شُتُرجان !
من ندانستم از اول که تو بیمِهر و وفایی
عهد نابستن از آن بِه که ببندی و نمانی !
فاضلنظری چقدر قشنگ میگه :
برگی از سرشاخهای افتاد و چیزی کم نشد
زندگی اینقدر بیمعناست ، بعضیوقتها (:
.
بسم الله القاصم الجبارین🥀
اپیزودِ پنجم : گلهای پَرپَرِ ایران
.
اینروزها ، تنها و تنها ، آتشِ دلم بهخاطر شماست ..
میدانم که آقایشهیدمان ، از آن بالا حواسشان به ما هست ؛ میدانم که شما در بهشت ، همبازیهای زیادی دارید .. آخَر آمارِ کودکان شهیدمان ، خیلی بالا رفته💔
همهی اینها را میدانم .. اما نمیتوانم اشکهای پدران و مادرانی که پیکر بهخون غلتیدهی فرزندانشان را دیدند ؛ دیدند و با چانههای لرزان ، تنها نگاهشان کردند را منکر شوم ..
دخترکان و پسربچههایی ، که با لباسهای اتوکشیده و گیسوانِ شانهزده ، راهیِ مدرسه شدند و با لباس خونین و مالین و صورتهای خاکی و گلگون پَرکشیدند ..
پر کشیدند تا آسمانها ؛ تا خودِ خودِ خدا .
سوختم برای غربتتان .. سوختم !
میدانید که ؛ خیلیها خانوادگی پَرهایشان را گشودند و به عاقبتبخیری سلام کردند . اما شما .. آه ! شما تنها بودید ؛ شما در آغوش معلمانتان و دستدردست همکلاسیهایتان پروازِ قوها را برایمان متجلی کردید .. نه در آغوش امنِ مادرانتان ؛ نه در دستان غیورِ پدرانتان ..
بیخود نگفتهام اگر بگویم جگرم بیشتر از همه برای شما سوخت ؛ قلبم بیشتر از همه برای شما تکهتکه شد ؛ بندبند وجودم با لباسهای خاکی و خونیِ شما بهدرد آمد ..
عزیزکانم! دلی که با دیدن دستِ جداشده و صورتهای پارهپارهتان ، دیگر آن قلب سابق نشد را چه کنم ؟
روانی که با دیدن زمینِ پر از گلهای پرپر شدهی مدرسهتان ، تاب نیاوَرد را چه کنم ؟
چه کنم که برای جگرِ سوختهی مادرانتان ، هیچ نمیتوانم بکنم ؟
برایِ اشکِ پنهانِ پشتِ چشمهای پدرانِ چون کوه استوارتان چه کنم ؟
داغِ پابرجا و کمنشده از وجودمان ، عجیب دهنکجی میکند به حالِ زار و خستهیمان !
شما که عاقبتبخیر شدید .. دلم برای خودم میسوزد که جاماندم از دختران و پسرانِ پاک دبستانی ..
آنهایی که به طرفهالعینی ، دلِ پروردگارشان را بردند ! رقیهخاتون خوب شما را خرید ؛ میشود شما هم هوای ما را داشته باشید ؟!
میشود در آسمانها ، در نزدِ خدا ، کنار بازیهایتان دست مارا هم بگیرید ؟!
من که میدانم .. دستتان در دنیا باز بود ، حالا بازتر شده !
میدانم که با دستهای کوچکتان ، تواناییِ بازکردن گرههای بزرگ را دارید ..
هوای ما را هم داشته باشید عزیزکانم ..
هوای ما را هم داشته باشید.
.
پایان🕊
#دلگویه #جنگتحمیلی
خــٰانومِمُـدرِك .
. بسم الله القاصم الجبارین🥀 اپیزودِ پنجم : گلهای پَرپَرِ ایران . اینروزها ، تنها و تنها ، آتشِ دلم
برای آرامش دل پدرانومادران این گلهای پرپرشده و شادی روحشون ؛ 5تا صلوات سهمتون🥀
دوست مشمار آنکه در نعمت زَنَد
لاف یاری و برادرخواندگی !"
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشانحالی و درماندگی *