من دیگه هیچ جایی منتظر هیچ کسی نیستم
و دنبال کسی هم نیستم،
فقط سعی میکنم تا یه حدی خودم رو با بقیه هم مسیر کنم و هرجایی حس کردم مسیرشون با من متفاوته، راهم رو جدا کنم و برم دنبال مسیر خودم..
من تو راهی قدم بر میدارم که به انتخاب خودم باشه و از نظرم درست ترین راه باشه و از همه مهمتر خدا ازم راضی باشه، نه راهی که دیگران برام میسازن...
من دنبال خواستههام میرم، نه دنبال آدما،
و خودم رو به خدا سپردم چون به قلم سرنوشت سازش ایمان دارم:)
من تو دنیای خودم زندگی میکنم،
دنیایی که خدا رو تو کلمهها و ادبیات میشه پیدا کرد..
دنیایی که مبدأ کلمههست و مقصد شعره..
من تا زمانی یه چیزی رو خیلی دوست دارم، که همه دوستش نداشته باشن ، وقتی اون چیز رو همه دوست داشته باشن، من دیگه دوسش ندارم..!
"چیزی که مالِ همه باشه، مال من نیست.."
"حیات"
از وقتی وارد حوزه ی شعر و ادبیات شدم، دلم میخواست آقای حامد عسکری رو ببینم و باهاشون همکلام بشم، حا
اونشب دوستان به نیابت از من از ایشون امضاء گرفتن..
چقدر غمگینم که نتونستم ببینمشون😢🥀
سر انجام به "ادبیات" روی آوردم،
که پیوسته پناهگاه کسانی است که نمیدانند
سرِ پر شور خود را کجا بر زمین بگذارند..:)
خدایا...!
خودت هوامو داشته باش..
من تنهایی نمیتونم از پسِش بر بیام..
اصلاً نمیدونم چی درسته و چی غلط..!؟
فقط خودمو سپردم به تو :)))