مَحیا|🇮🇷Mahya
درختِ فصل ِخزان هم درخت می ماند !
تو « پیش ِفصل » بهاری نه اینکه پاییزی .
محبت ؟ مامان بزرگم رو میز کنار تختم کلی خوراکی و میوه گذاشته که اگه نصفه شب گشنم شد بخورم :")))🫂❤️🩹
هدایت شده از "خاطراتِبنفش💜"
میدونی قراره خیلی قصه بخورم
از اینکه نمی بینمت
از اینکه نمیتونم محکم بغلت کنم
از اینکه دیگه نیستی تو بغلت گریه کنم
از اینکه اگه کسی مسخرم کرد نیستی جوابشو بدی
از اینکه نمیتونیم زیر زیرکی سر کلاس حرف بزنیم
کتاب مشترک بخونیم
صبح ها تو نماز خونه اونو بازی کنیم
رو شونه همديگه بخوابیم
بخاطر دیدن رنگ بنفش ذوق کنیم
تو راه باشگاه مسخره بازی در بیاریم اهنگ بخونیم
دور از چشم عموها تینت بزنیم
تو روی ِخدایاری وایسیم
واسه پاییز زیر بارون بدوییم تا نفسمون بند بیاد
تو دوره امتحانا قایمکی گوشی بیاریم
تو جشنا هماهنگ کل بکشیم دست بزنیم
واسه اردو ها کلی برنامه ریزی کنیم
تو مشهد دوباره تو بازار رضا خرید کنيم
واسه تک تک ثانیه هایی رو کنارم بودی ممنونم ؛ ممنونم از اینکه خواهرم شدی بهترين رفیقم شدی ممنونم که همیشه کنارم بودی و برام خاطرات قشنگی رو رقم زدی 💜 .
من برای تک تک خاطراتمون دلم تنگ میشه :")