پاییز میآید و من چتری ندارم . . .
من همچنان چون پنجره ، چشمانتظارم !
دستم به دستِ سرنوشت افتاده ، اما ..
دل را به دستِ خاطراتت میسپارم .
دلتنگم و با خاطراتت زیر باران ؛
هر شب به یادت با غزل ها بی قرارم")
شاید تو هم روزی به این کوچه بیایی
من همچنان در انتظارِ آن بهارم ..
این شعر هم از آن ِتو ، پایان ندارد
یک بیت را خالی برایت میگذارم .