غالباّ در هر تصادف میرود چیزی ز دست
لحظه برخورد چشمت با نگاهم دل برفت 🤍 .
غزل غزل بنویسم من از دو چشم سیاهت ،
که بردهای دل و دین را با ناز و طرز نگاهت:)💙
آمدی؟ اما برو هرجا که دلخوش بودهای
شهریارت نیستم تا جان به قربانت کنم .
گیرم اصلا بهدلم ، کلِ جهان را بدهند ..
تو نباشی ، بتپد ایندلِ وامانده کهچی ؟
چال میافتد کنار گونه ات وقتی تبسم میکنی.
نامسلمان شهر را این چاله کافر کرده است