. هِجران .
ما و ز پا افتادن ؟ هرگــز ؛ فقط کمی دلتنگی بر سر شانه هایمان قد علم کرده است، همین.
یک ماه گذشت ..
الان توی ِ „ یا برگرد یا ان دل را برگردان ‟ ترین حالت ِممکنم :)💔
. هِجران .
تابوت های کوچک را بخاطر بسپار :)) ..💔
اول سید مجتبی ..
بعد محمد علی ...
ولی عزیزکم تو چرا؟ تو که نامی هم نداشتی ..
تو که هنوز نفسی در این دنیای فانی نکشیده بودی عزیزکم:) تو را چرا کشتند..؟
آخر با تو دیگر این شیطان صفتان چه کار داشتند؟
آهان ! یادم آمد ..
آخر شیطانِ پدوفیلی که نوزاد و کودک و مادرِ پا به ماه نمی شناسد .
جنگ حتی ساعت خوابم رو بهم ریخته.
البته بهم ریخته بود، الان دیگه غیرقابل پیشبینیش کرده.