با خواهرم رفتیم پارک و مثل بچهها تا تونستیم بازی کردیم و جیغ زدیم، آخرش از یه دختربچه پرسیدم به نظرت من چندسالمه؟ و گفت ۲۳ =))
اگر این آسمان پایین بریزد، قطره به قطره و ستاره به ستاره؛ و اگر آسمان چشمان تو سقوط کند.
تجمع اشکها گرداب میشود. گرداب کبود و سایه ماه.
مهتاب تو ریخته؛ و جای آسمان گود خاک را روشن میکند
گفتی ماه و ستارهایم، راست میگفتی. با آن کره درخشان و صد ستاره.
راست میگفتی. ماه بودی. ستاره بودی. آسمان بودی و کهکشان.
اما من لایق خورشید نبودم. سوختم، سوختی، سوزاندم، کشتم، گرفتم.
و در آخر نابودگر تو شدم.