مرگ، پایانِ هراسی است که زندگی از «نبودن» دارد؛ همچون بازگشتِ قطرهای به اقیانوس، که در آن هم هویت فردی رنگ میبازد و هم اضطرابِ جدایی.
هذیان های نیمه شب
عشق، طغیانیست شورمندانه علیه پوچیِ جهان؛ تنها تلاشی که در آن انسان، با پذیرشِ شکستِ حتمیِ زمان، همچنان بر گرمایِ لحظهای که بیهودگی را به تعلیق درمیآورد، پافشاری میکند.
هذیان های نیمه شب