عشق، طغیانیست شورمندانه علیه پوچیِ جهان؛ تنها تلاشی که در آن انسان، با پذیرشِ شکستِ حتمیِ زمان، همچنان بر گرمایِ لحظهای که بیهودگی را به تعلیق درمیآورد، پافشاری میکند.
هذیان های نیمه شب
دلم آنقدر از نبودنت پُر است که هر شب، اشکهایم را به جای تو میخوابانم و صبحها با جای خالیات از خواب بیدار میشوم.
هذیان های نیمه شب