eitaa logo
هیئت دانشجویی
3.8هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
296 ویدیو
72 فایل
کانال رسمی قرارگاه هیئت‌های دانشجویی کشور 🔸روابط عمومی برادران @Heyatdaneshjoe_baradaran خواهران @Heyatdaneshjoe_khaharan 🔹من به شما جوان‌های عزیز توصیه میکنم قدر هیئت‌هایتان را بدانید؛ این هیئت‌ها حقیقتاً گنجینه‌ی معتبر و باارزشی است مقام معظم رهبری
مشاهده در ایتا
دانلود
مصاحبه با مردم درباره رهبر شهیدمون 🔸رهبر عزیز انقلاب، وقت خداحافظی فرا رسید و شما برای همیشه دارین از تهران میرین و در کنار آقا امام رضا (ع) پناه میگیرین خیلی دلمون براتون تنگ شده شما پدر امت بودین و جای حرف‌های امید بخش‌تون الان بین ما خالیه. ✨چقدر مردم در تشییع پیکر شما، گریه میکردن و همه نمی‌تونستن باور کنن که دارین برای همیشه از کنارمون میرین آقاجان ما قدر شما رو ندونستیم و الان بدجور حسرت میخوریم. 🔹حضور پرشور مردم، این پیام رو داشت که مردم همه جوره شما رو دوست داشتن و برای جبران ذره‌ای از زحمات شما به میدان اومده بودن. انتقام شما نابودی دشمنان اسلام هست مخصوصا آمریکا و اسرائیل. آقا به شما قول میدیم که تا پای جونمون از انقلاب اسلامی دفاع کنیم و پای آرمان و اعتقاداتمون بمونیم. 📍تهران، میدان معلم ، تجمع مردم داغدار برای رهبر شهیدمون علیرضا صمدی دانشگاه فرهنگیان شهید بهشتی زنجان، هیئت امام حسن مجتبی علیه السلام 📆 ۱۴ تیر ماه ۱۴۰۵ 🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی ایتا | بله | سروش | روبیکا |
هیئت دانشجویی
باید برخاست 🚩 از خاکسترِ غم، شعله‌ی مقاومت برمی‌خیزد... 🕯️ زمانِ آن است که اشک‌هایِ گران‌بهای ما،
میراث نور؛ از او آموختم که... همیشه گمان می‌کردم میراث، چیزی است که از گذشته به ما می‌رسد؛ کتابی، تصویری یا نامی که بر صفحه تاریخ می‌ماند. اما این روزها فهمیده‌ام میراث، آن چیزی نیست که در دست‌های ما قرار می‌گیرد؛ آن چیزی است که آرام‌آرام در جان ما ریشه می‌دواند و شیوه زندگی‌مان را تغییر می‌دهد. از او آموختم که بزرگی، در بلندای جایگاه نیست؛ در سنگینی مسئولیتی است که انسان برای دوش کشیدن آن انتخاب می‌کند. آموختم که می‌توان در میان طوفان ایستاد، بی‌آنکه امید را از دل دیگران گرفت. آموختم که گاهی یک تصمیم شجاعانه، از هزاران سخن ماندگارتر است. از او آموختم که آینده را کسانی می‌سازند که از سختی‌ها نمی‌گریزند. آنان که راه را فقط برای خود نمی‌خواهند، بلکه چراغی برمی‌افروزند تا دیگران نیز بتوانند ادامه دهند. شاید راز ماندگاری انسان‌های بزرگ همین باشد؛ آن‌ها بیش از آنکه راه بروند، راه ساختن را به دیگران می‌آموزند. امروز، در روزهای فراق، بیش از اشک به آینه نگاه می‌کنم؛ به این پرسش که سهم من از این میراث چیست؟ اگر قرار باشد همه چیز در قاب چند تصویر و چند مراسم خلاصه شود، ما تنها سوگوار خواهیم بود؛ اما اگر اندیشه‌ای که به یادگار مانده در رفتار ما ادامه پیدا کند، آن‌گاه فراق، پایان نخواهد بود. از او آموختم که وفاداری، فقط در ستایش گذشته معنا پیدا نمی‌کند؛ وفاداری آن است که هر نسل، مسئولیت خود را در برابر آینده بشناسد. یاد انسان‌های بزرگ زمانی زنده می‌ماند که ارزش‌هایی چون صداقت، خدمت، استقامت و امید، در زندگی مردم جاری شود، نه فقط در سخنرانی‌ها و نوشته‌ها. شاید به همین دلیل است که نور را نمی‌توان به بند کشید. چراغی ممکن است خاموش شود، اما روشنایی، اگر در دل‌ها خانه کرده باشد، راه خود را ادامه می‌دهد. انسان‌های بزرگ نیز چنین‌اند؛ جسمشان از میان ما می‌رود، اما نوری که افروخته‌اند، در انتخاب‌های نسل‌های بعد آشکار می‌شود. امروز، اگر کسی از من بپرسد میراث او چه بود، پیش از آنکه نامی بر زبان بیاورم، از مسئولیتی سخن خواهم گفت که بر دوش ما گذاشت. زیرا میراث حقیقی، یادآوری یک گذشته باشکوه نیست؛ ساختن آینده‌ای است که شایسته آن گذشته باشد. و این بزرگ‌ترین درسی است که از او آموختم: نور، برای ماندن به چراغ وابسته نیست؛ به دل‌هایی وابسته است که تصمیم می‌گیرند خود، ادامه‌دهنده روشنایی باشند. فائزه بهرامی دانشگاه دولتی شهرکرد، چهارمحال و بختیاری 🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی ایتا | بله | سروش | روبیکا |
هیئت دانشجویی
باید برخاست 🚩 از خاکسترِ غم، شعله‌ی مقاومت برمی‌خیزد... 🕯️ زمانِ آن است که اشک‌هایِ گران‌بهای ما،
«به نام خدا...» آقای شهیدِ من؛ محبوبِ جان‌های بی‌قرار... نمی‌دانم از کجا شروع کنم که این بغضِ سنگین، راهِ کلام را به من نمی‌دهد. از کجا آغاز کنم که انگار تمامِ واژه‌های فارسی، در برابرِ این سکوتِ پس از شما، ناچیز و بی‌معناست؟ امشب، وقتی آسمان را نگاه می‌کنم، انگار تمامِ ستاره‌ها کمی تاریک‌تر شده‌اند؛ انگار خودِ ماه هم در این شب، در سوگِ آن خورشیدی است که هر شب، با گرمای نگاهش، دل‌های لرزانِ ما را گرم می‌کرد. می‌دانید؟ من امشب فقط برای یک رهبر نمی‌نویسم؛ من برای آن «حسِ امن» می‌نویسم. برای آن لحظاتی که وقتی دنیا با تمامِ خشم و بی‌رحمی‌اش به سمت ما می‌آمد، کافی بود تصویرتان را در قاب تلویزیون ببینم تا احساس کنم یک تکیه‌گاهِ استوار هست، یک کوهِ صلابت که تکان نمی‌خورد. چقدر برایمان عزیز بود آن روزی که بدون عصا بر منبر رفتید؛ همان روزی که تمامِ سختی‌های جسمانی‌تان در برابرِ شکوهِ روحی‌تان، کوچک و بی‌اثر شد. آن روز به ما یاد دادید که «بنیادِ قدرت، در بدن نیست؛ قدرت در آن ایمانی است که بر زمینِ خاک می‌کوبد و آسمان را تکان می‌دهد.» آقای شهیدم... چقدر دلم برای آن خنده‌های شیرین و آرام‌بخش‌تان تنگ شده است. همان لبخندهایی که در میانِ طوفان‌های سیاسی و تحریم‌ها، مثل یک پیامِ پنهانی به ما می‌گفت: «نترسید، من هستم... ما هستیم.» شما با آن کلامِ مقتدر و در عین حال، آن لحنِ پدرانه، از ما می‌ساختید؛ ما را از یک جمعیتِ خسته، به یک امتِ حرکت‌کننده بدل می‌کردید. یادتان هست؟ آن روزهایی که در اوجِ تهدیدها، با آن صلابتِ بی‌مانند، از ما می‌خواستید که خسته نشویم؟ می‌گفتید: «ما فصلِ مُشبعی را حرکت کرده‌ایم... این شیبِ تند، نشانه‌ی رسیدن به قله است...» آن روزها، ما با شنیدنِ کلامتان، خستگی را از تنمان می‌ریختیم. اما امروز، در این غبارِ دوری، وقتی به آن قله‌ها نگاه می‌کنیم، جای خالیِ شما را بیشتر از همیشه حس می‌کنیم. انگار راهِ رسیدن به قله، بدونِ آن راهنمایِ مهربان، بسیار دشوارتر و سنگین‌تر شده است. اما می‌دانم... می‌دانم که شما فقط از این قابِ محدودِ دنیا بیرون رفتید تا در پهنایِ بیکرانِ آسمان‌ها جای بگیرید. می‌دانم که الان در جایی هستید که ابرها برایتان فرشِ نرم پهن کرده‌اند و ماه، هر شب با تمامِ توانش، برایتان چراغ روشن می‌کند. شما حالا در میانِ نور هستید؛ جایی که دیگر نه خستگی هست، نه درد و نه هیچ غمی. آقای شهید! من از شما آموخته‌ام که گریه کردن، پایانِ راه نیست؛ بلکه مقدمه‌ای برای ایستادن است. از شما آموخته‌ام که هر چقدر هم که غبارِ دوری و غم، چشم‌ها را بگیرد، نباید از حرکت باز ایستاد. پس این نوشته‌ی من، نه یک وداعِ تلخ، که یک «عهدِ خونین» است. این نوشته، پیامی است از یک شاگردِ وفادار به معلمی که در قلبش حک شده است. من قول می‌دهم که از آن کلماتِ شما، برای خودمان «عمل» بسازیم. قول می‌دهم که وقتی خستگی بر جانمان نشست، به آن جمله‌ی شما فکر کنیم که می‌گفتید: «امروز روزِ خسته شدن نیست، روزِ حرکت است.» ما با اشک‌هایمان، این مسیر را هموار می‌کنیم و با اراده‌ای که از شما وام گرفته‌ایم، آن قله‌هایی را که وعده داده بودید، فتح خواهیم کرد. خداحافظ ای خورشیدِ بی‌غروب؛ خداحافظ ای رهبرِ دل‌های ما. ما در این خیمه‌ی پر از عشقِ حسین (ع)، منتظرِ روزی هستیم که دوباره در مسیرِ سربلندی‌های ایران، با چشمانی پر از امید، به دیدارِ شما در آن سویِ قله‌ها بیاییم. ✍نویسنده:نجمه‌ محمدیان دقوق آباد|دانشجوی پرديس شهید باهنر استان کرمان|هیئت حضرت خدیجه"س" 🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی ایتا | بله | سروش | روبیکا |
هیئت دانشجویی
باید برخاست 🚩 از خاکسترِ غم، شعله‌ی مقاومت برمی‌خیزد... 🕯️ زمانِ آن است که اشک‌هایِ گران‌بهای ما،
آخرین دیدار چه تلخ است وقتی آرزوی اولین دیدار، در سکوت آخرین بدرقه گره می‌خورد. برای بسیاری، بیت رهبری نه فقط یک مکان که آرزوی دیداری بود؛ دیداری که در آن، پرده‌ها کنار می‌رفت و او با همان صلابت و شکوه همیشگی، قدم به عرصه‌ی حضور می‌گذاشت. چشم‌ها منتظر آن نگاه آشنا بود، گوش‌ها در پی آن صدای آشنا، و دل‌ها، آماده‌ی درک حضور ولی؛ همان کسی که همیشه در اوج اتفاقات، پناه دل‌ها بود. اما امروز، پرده‌ها کنار رفت و او آمد؛ اما نه آن‌گونه که در رویاها نقش بسته بود. نه در قامت ایستاده، نه با لبخندی که بارقه‌ی امید می‌نشاند، بلکه در بستری آرام، از جنس تابوت. برای عده‌ای، این اولین و آخرین دیدار بود؛ نخستین نگاهی که به آرزو در دل داشتند و آخرین نگاهی که اشک حسرت بر آن جاری شد. آمدی جانم به قربانت، ولی بی‌جان چرا؟ این ندا، پژواک فریاد خفه‌ی میلیون‌ها دلی است که امروز، در کنار این پیکر آرام، طوفانی از حسرت را تجربه می‌کنند. آرزوی دیدن آقا در اوج اقتدار، با واقعیت وداع در نهایت غربت، گره خورد. ما که تو را جز در قاب حضور ندیدیم، چگونه تاب آوریم تماشای تو را در سکوت آخرین سفر؟ این دیدار، نه سرآغاز آشنایی که پایان تمام ناشنیده‌ها و نادیده‌های دل بود؛ دیداری که با اشک آغاز شد و با بغض ابدی، خاتمه یافت. و حالا، در این تشییع باشکوه، دیگر نه نیازی به کارت شناسایی است و نه نامی در فهرستی چون او با آخرین کلامش، با آخرین دعوتش، ما را فراخوانده است؛ همه بیایند. دعوتِ او، همه‌ی ما بودیم. پس آمده‌ایم؛ آمده‌ایم تا بگوییم: اولین و آخرین دیدارمان، همین تابوت تو بود؛ همان که در آن، هم اوج آرزو را دیدیم و هم نهایت حسرت را و آمدیم تا بگوییم، رفتنت، آغاز تنهایی ماست. ✍ صباکاوسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بروجرد، استان لرستان 🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی ایتا | بله | سروش | روبیکا |
14050426_متن_کامل_پیام_رهبر_معظم_انقلاب_درباره‌ی_حماسه_عظیم_بدرقه.pdf
حجم: 148.1K
📖 متن کامل پیام رهبر معظم انقلاب درباره‌ی حماسه عظیم بدرقه آقای شهید ایران و تبیین مسائل مهم کشور 🔗 rahbar.ir/s/1590 💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
هیئت دانشجویی
باید برخاست 🚩 از خاکسترِ غم، شعله‌ی مقاومت برمی‌خیزد... 🕯️ زمانِ آن است که اشک‌هایِ گران‌بهای ما،
وقتی صدای مداح توی میکروفن پیچید که «مردم تهران آقا برای همیشه از این شهر میره»، درکی از این موضوع از نظر مکان نداشتم؛ چون خودم رو از اهالی این شهر نمی‌دونستم، اما حالا... حالا که بعد از همراهی چند ساعته پیکر آقا و گذر از حوالی بیت رهبری، به خونه رسیدم؛ بغض نبود آقا، و سنگینی نبود، وجود پر مهرش در این شهر منو — که خودم رو اهل این شهر ماتم زده نمی‌دونستم — گرفته... کاش یک‌بار هم به بهانه ی دیدار شما به این شهر می‌اومدم، مثل همه ی اومدن‌هایی که نیاز واجب خودم در اون موقع می‌دیدم... کاش اون روزی که برای اولین بار در کمال ناباوری صدای با صلابتتون رو از بلندگوهای مرقد امام شنیدم، توفیق دیدارتون هم نصیبم می‌شد... کاش روز اربعین سال گذشته که به بهانه دیدار هیئت دانشجویی سعادت، حضور در بیت رهبری رو داشتم، تقدیرم به دیدار رخ زیبای شما هم بود... کاش... کاش... کاش... و کاش قبل از همه‌ی این حسرت‌ها، نیاز شناخت شما در وجودم شعله می‌کشید و زودتر از زمانی مثل الان که جز آه و حسرت چیزی ندارم، می‌شناختمتون آقای من...♡ ❤️‍🩹 اسماء موید دانشگاه آزاد بروجرد_لرستان هیئت الهادی 🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی ایتا | بله | سروش | روبیکا |
هیئت دانشجویی
باید برخاست 🚩 از خاکسترِ غم، شعله‌ی مقاومت برمی‌خیزد... 🕯️ زمانِ آن است که اشک‌هایِ گران‌بهای ما،
سَرو والا، دُر دریا، نَجم هفت‌افلاک صحرا... خِجل از رویت گل پونه، ز آن دو گلگون گونه... تو این‌گونه زیباروی و مه‌روی، دشمنانت اما، پلید و روبه‌خوی... تو این‌گونه محبوب و محجوب، دشمنانت اما مرموز و مزدور... دشمن بر جانمان زده آتش، پاسخ آتش نیز هست آتش، دگر نمی‌کنیم بس آتش، تا نگیریم ما انتقامش... رهبرِ جانمان را که زدید، گویی که خنجر بر جانمان زدید... تا نگیریم سخت انتقامش، پس از تشییع و تدفینش، این بازی را نمی‌کنیم تمامش... ✍ به قلم و طراحی: زهرا احمدزاده استان مازندران، دانشگاه پیام نور مرکز ساری 🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی ایتا | بله | سروش | روبیکا |
نشریه علمدار.pdf
حجم: 17.6M
🔻 انتشار اولین شماره از •| نشریه تخصصی قرارگاه هیئات دانشجویی استان خوزستان |• ✨«اَللّٰهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَماتِی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»✨ 📖 آنچه در این شماره می‌خوانید: 🔹 فصل اول: عبرتِ حسنی؛ عبرتِ تاریخ 🔹 فصل دوم: خرابه‌های شام؛ روایتِ اشک و آوار 🔹 فصل سوم: منبرِ بصیرت تا میدانِ خدمت 🔹 فصل چهارم: افقِ طوبی؛ از خانواده تا زیارت 🖋 امید است این نشریه، گامی هرچند کوچک در مسیر تعمیق نگاه هیئتی، تقویت جهاد تبیین و روایت درست مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام باشد. |قرارگاه هیئات دانشجویی استان خوزستان| 🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی ایتا | بله | سروش | روبیکا |
هیئت دانشجویی
باید برخاست 🚩 از خاکسترِ غم، شعله‌ی مقاومت برمی‌خیزد... 🕯️ زمانِ آن است که اشک‌هایِ گران‌بهای ما،
به دل گفتم کمی آرام بسوزد ز داغ رهبر کشور نسوزد که دل گفتا مرا زین فرض محال است که درد دل از این دردت وصال است به او گفتم علی رفته، خیال است تمام خاطرات او ملال است وصال رهبر کشور چه خوب است چه حاصل که نبود او غروب است من و اشک و علمداری که رفته تمام واقعیت را به روی دل نوشته •┈┈•••••✾🇮🇷⃟🥀✾•••••┈┈• محمدحسین شمس الدینی دانشجوی ادبیات فارسی دانشگاه جیرفت، هیئت جوادالائمه  🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی ایتا | بله | سروش | روبیکا |