eitaa logo
سِتیآ:)
557 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
849 ویدیو
2 فایل
دنیای یه خادم دهه هشتادی 🦋•° آغاز¹⁹'¹'¹⁴⁰⁴🌱 پایانمون:انشاالله شهادتمون🌱 کپی ""صلوات برای ظهور آقا "" راستش جای شکرش باقیست علی رغم تمام غفلت ها ذره ای به تو فکر میکنم آقا...🙃 کاری داری داشتی در خدمتم: {‌‌ @hezbollAh3138 ‌‌‌}
مشاهده در ایتا
دانلود
رفیق نمازت سرد نشه🌱💚
برنامه از امروز به بعدمون انشاالله🤲
از فردا آغاز میشه😊
هدایت شده از سِتیآ:)
امام علی: هرکس با کتاب ها آرام گیرد، هیچ آرامشی را از رست نداده است.💛🧡 روز اُخت الرِضا🌻
@Aminikhaahمسیر خودسازی.mp3
زمان: حجم: 4.5M
🎙 روز ✍مسیر خودسازی ⬅️ صبوری کردن در مسیر حق اجر دارد. اُخت الرِضا🌻
دوست عزیزم نمازت سرد نشه🤍
15.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای قربون اون زخم پیشونیت اباالفضــــل❤️‍🩹 . اُخت الرِضا🌻
🤍🩵🤍🩵🤍🩵🤍🩵 🤍🩵🤍🩵🤍🩵🤍 🤍🩵🤍🩵🤍🩵 🤍🩵🤍🩵🤍 🤍🩵🤍🩵 🤍🩵🤍 🤍🩵 🤍 عشق تازه 🌱 پارت"19 < چهار هفته بعد > کوثرم بهوش اومده بود ولی به غیر از فاطمه زهرا و علی اجازه نمیداد کسی بره دیدنش . خداروشکر حافظش سره جاش بود . این چند وقت خیلی سخت گذشت البته خانم دکتر گفت چون روحیه ی کوثر بد شده دلش نمیخواد منو ببینه ولی یه چند وقت بگذره خوب میشه . فاطمه زهرا با خوشحالی اومد سمتم و گفت : × داداش مژده بده = چیشده ؟ × کوثر گفت که میخواد ببینتت = واقعااا ؟ × اره = وای خدایا شکرت سریع رفتم سمت اتاقش و وارد شدم . داشت کتاب میخوند. همونطور که کتاب میخوند گفت : + در رو گذاشتن برای زدن آقای دلاور ! = ببخشید عزیزم... خوبی ؟ + حالم مهمه برات ؟ حتما باید با دمه مرگ میرفتم که بفهمی منم وجود دارم ؟ = کوثر جان توروخدا اینجوری نکن بخدا دیگه نمیرم ایندفعه واقعا قول میدم که نمیرم + نه برو من که دیگه دستو پا گیرت نیستم خیالت راحته = کوثر ؟ این چه حرفیه میزنی ؟ تو زنه منی تو همه چیز منی ... + خواهش میکنم بس کن ! دلم نمیخواد قربون صدقم بری فقط خواستم بگم بیای تا بهت بگم اگه میخوای بری برو ولی یادت باشه دله من زیر پات له کردی ! = کوثرم تو که نمیخوای من غمگین برم ؟ + ببین هنوز هم به فکر رفتنی پس الکی نگو که قول میدی = کوثر تو روخدا درک کن چرا اینجوری میکنی با خودت با من با ما چرا ؟ + چرا همش من درک کنم کی میخواد منو درک کنه ؟ میدونه من تو این یه هفته همش کابوس میبینم ؟ ولی به کسی نمیگم چون دلم نمیخواد کسی بخاطر من ناراحت بشه چرا نمیفهمی ؟ = عزیزدلم دردت به جونم اینجوری نکن با خودت + حیدر اگه تو بری من تنها میشم میترسم بری دیگه نیای = قولمون رو یادت رفته ؟ + نه ولی عمر دست خداست = ولی تو دسته منی تو چه بخوای چه نخوای ماله منی فهمیدی ؟ کوثر لبخند محوی زد و کمی جلو اومد و خودش رو انداخت تو بغلم . نویسنده : حزبـ‌‌ اللهـے ³¹³ کپی:نه
🤍🩵🤍🩵🤍🩵🤍 🤍🩵🤍🩵🤍🩵 🤍🩵🤍🩵🤍 🤍🩵🤍🩵 🤍🩵🤍 🤍🩵 🤍 عشق تازه 🌱 پارت"20 < کوثر > چند روزی تو بیمارستان نگه ام داشتن ولی خداروشکر مشکله جدی ای نبود . بعد از اینکه اومدم خونه همه دوره هم جمع بودیم که حیدر با صدای بلندی گفت : = خب با اجازتون میخواستم یه چیزی بگم ... خواستم بگم من میخوام زودتر عروسی کنیم و بریم سره خونه زندگیمون البته اگه اجازه بدید _ ما کا مشکلی نداریم ولی شما قرار شد عروسی بگیرید یا نه ؟ = خب اگه خانمم اجازه بده عروسی که چه عرض کنم یه جشن مذهبی بگیریم _ همونم خوبه آدم به گناه نمی افته + ولی باید صبر کنید تا من یکم حالم بهتر بشه �= اون که بله شما مهمترینی + ممنون < ۲ هفته بعد > �امروز روزی بود که بالاخره منو حیدر میرفتیم زیر یه سقف . باورم نمیشود . تو آینه به خودم نگاه کردم آرایشم شده بود فقط یه رژ به شدت کم رنگ و این خیلی خوب بود . داشتم تو آینه آرایشگاه به خودم نگاه میکردم که آرایشگر اومد و گفت : & عزیزم بیا آقا داماد اومدن + چشم الان میام نگاه آخر رو به خودم انداختم و سریع شنلم رو که اندازه ی چادر بود انداختم سرم و با کمک آرایشگر اومدم بیرون که حیدر اومد جلو و دست گل نرگسم رو گرفت سمتم و گفت : = سلام خانمم + سلام ... آقایی & آقا داماد زیر لفظی ما رو بده دیگه حیدر سریع دست کرد تو جیبش و ۲۰۰ تو من پول داد به آرایشگر . بعد از خداحافظی رفتیم  سمت ماشین و سوار شدیم . بعد از ۲۰ دیقه رسیدیم به تالار  البته به جای آهنگ مولودی گذاشته بودیم . با حیدر رفتیم داخل که فاطمه زهرا سریع با دیدن ما رفت داخل و گفت : × عروس دوماد اومدننن مامان و مامان حیدر با سبد گل رز سفید اومدن جلوی در و وقتی ما وارد شدیم رو سرمون ریختن تا برسیم به جایگاه عروس داماد . با حیدر نشستیم سره جامون  . فاطمه زهرا سریع رفت و مولودی مست نجف رو گذاشت و من شروع کردم باهاش خوندن : + مست نجف عاشق اینه بره پیوسته نجف = نمیشه از ست گدا خسته نجف × خب بس کنید... خواهر گلم این شنل قشنگت رو در بیار سریع + چشممم چون از زیر روسری سر کرده بودم شنلم رو در آوردم و تا کردم گذاشتم  کنار . بعد از اینکه مولودی تموم شد حیدر تو گوشم گفت : = من برم سمت آقایون شما راحت باشید عزیزم + باشه برو مراقب خودت باش = تو ام همینطور بعد از اینکه حیدر رفت فاطمه زهرا رو صدا زدم و گفتم: + اجی قشنگم مولودی اسعدالله ایامنا و ایامکم بزار دستت طلا × چشممم فاطمه زهرا سریع رفت و گذاشت که خانم ها شروع کردن گل کشیدن و دست زدن منم دست گلم رو تکون میدادم .امشب بهترین شبه عمرمه . نویسند: حزبـ‌‌ اللهـے ³¹³ کپی:نه
🤍🩵🤍🩵🤍🩵🤍🩵 🤍🩵🤍🩵🤍🩵🤍 🤍🩵🤍🩵🤍🩵 🤍🩵🤍🩵🤍 🤍🩵🤍🩵 🤍🩵🤍 🤍🩵 🤍 عشق تازه 🌱 پارت"21 < حیدر > رفتم سمت مردونه که آقایون شروع کردن دست زدن علی اومد جلو و گفت : ÷ به به شاه داماد خوش اومدی و بغلم کرد من رو سمت جایگاه راهنمایی کرد و رفت تا یه چی بزاره و مست نجف رو گذاشت که همه آقایون بلند شدن اومدن وسط و شروع کردن دست زدن . علی اومد سمتم و گفت : ÷ بلندشو تو هم برو وسط = علی خوبی ؟ ÷ دیوونه من اون وسطو نمیگم که میگم برو دست بزن آخه ببیناا ÷ اهان باشه بریم بلندشدم و همراه علی رفتیم کنار آقایون و شروع کردیم دست زدن . <۳ ساعت بعد > بعد از خداحافظی از خانواده هامون و گریه کردن حسابی رفتیم سمت خونمون . وارد که شدیم کوثر با ذوق گفت : + حیدر اینجا خیلی قشنگههه کله خونه رو با پرچم اهل بیت پر کرده بودیم و یدونه تابلو از نقاشی های حسن روح الامین زده بودیم که هال . خونه دو خوابه بود یدونه برای خواب و یدونه اتاق هئیت برای خودمون . کوثر وارد اتاق هئیتمون شد و باز هم با همون ذوق گفت : + وای خدا اینجا چقدر قشنگه همش عکسه شهدا و پرچمه = شوهرتون خوش سلیقس دیگه + بلهههه = باورم نمیشه دیگه برای خودمی + تا آخرم برای خودت میمونم = خیلی دوست دارم + منم خیلییی دوست دارم آقایی <فردا صبح> <کوثر > آخیششش خواب چقدر خوبههه . یه نگاه به ساعت کردم یا علییی ساعت ۱۰ شدههه. یه نگاه کردم دیدم حیدر هنوز خوابه . + حیدررررر = یا ابلفضل چی شده زلزله اومده؟ + یه نگاه به ساعت بنداز = یا صاحب الزمان حوزه دیر شد حیدر زود بلند شد و درحاله اینکه داشت لباس میپوشیدگفت : = خانم مراقب خودت باش نگران ناهار نباش خودم از بیرون میگیرم میارم باشه ؟ با سر تایید کردم که سریع گفت : = من برم دیگه خداحافظ خانمم + یاعلی نویسنده : حزبـ‌‌ اللهـے ³¹³ کپی:نه