ای سلالهی عصمت و ای دردانهی حسین(ع)... در آستانهی شب عروج بلندای روحت به آغوش پدر، دل بیقرار نام توست؛ نامی که همچون زخمی کهنه، در اعماق جان، ریشه دوانیده است.
ای سهسالهی دشت کربلا! چه دیدی تو در آن هنگامهی خون و آتش؟ چگونه تاب آوردی آن منظرهی جانسوز را، آن دم که پدر در خون خویش غلتید و علم از دستان غیور عمو، بر زمین افتاد و خیمهها آتش گرفتند؟!
تو که دیرزمانی نبود زبان به شیرینی باز کرده بودی، چگونه توانستی سوز و گداز خیمههای سوخته را ترجمان باشی و سرهای به نیزه رفته را از معرض چشمان کوچکت، به تماشا بنشینی؟
با نهال کوچک وجودت چگونه بار سنگین مصیبت را بر دوش کشیدی؟ چه دیدی در آن شام تلخ که جان به جانآفرین تسلیم کردی؟... دستان کوچک تو که تا پیش از این، بهدنبال نوازش پدر میگشت، حالا سر مبارک او را در آغوش کشید و دنیایی از درد و اندوه را فریاد زد.
«سید بن طاووس» نوشته است که امام(ع) هنگام وداع با اهلبیت(ع) فرمود: «خواهرم امکلثوم(س)، و تو ای زینب(س) و تو ای رقیه(س) و تو ای فاطمه(س) و تو ای رباب(س)، مواظب باشید پس از کشتهشدن من گریبان چاک مدهید، صورت مخراشید و سخن ناروا بر زبان میارید»
ای کوچکترین بانوی کربلا!
در دل شبهای تار، در میان خیمههای سوخته، داغی بر دلها نهادی که تا ابد تازه میماند. تو که هنوز طعم شیرین آغوش پدر را به یاد داشتی و در سایهی مهر عمو عباس(ع) آرام میگرفتی، ناگهان در شام غریبان، در میان شعلههای غم و آتش، بهسوی پدر شتافتی.
ای حضرت رقیه(س)، ای نماد مظلومیت و ایثار!
یاد تو، یاد کوچکیست که بزرگی عاشورا را در سینه داشت؛ یاد تو، یاد دردیست که با هیچ زبانی قابل وصف نیست؛ یاد تو، یاد استقامت است در اوج غربت.
وقتی حضرت زینب(س) با همراهان به مدینه بازگشتند، زنهای مدینه برای عرض تسلیت، به حضور ایشان آمدند. آن حضرت، حوادث جانسوز کربلا و کوفه و شام را برای آنها بیان میکرد و ایشان گریه میکردند، تا اینکه به یاد حضرت رقیه(س) افتاد و فرمود: «امّا مصیبت وفات رقیه(س) در خرابهی شام، کمرم را خم کرد و مویم را سفید نمود»
زنها وقتی این سخن را شنیدند، صدایشان با شور و ناله به گریه بلند شد و آن روز، به یاد رنجهای جانگداز حضرت رقیه(س)، بسیار گریستند.
مگر میشود از رنجهایی که بر قامت مظلوم و کودکانهی تو گذشت، اشک خون از دیدهها روان نشود؟ امروز دلهای ما، به یاد اشکهای تو میسوزد؛
شهادتت مبارک ای نور چشم امام حسین(ع)... باشد که در روز جزا، شفاعت تو، دستگیر ما باشد. آمین.
شهادت حضرت رقیه(س) تسلیت باد.
زهرا مرادوند
کانال امام حسین علیه السلام
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
@Hfadayat
😭 مرثیهای سوزناک از زبان سهساله اباعبدالله...
🔻 بانوان خاندان نبوت بعد از واقعهی عاشورا، شهادت پدران را از دخترانشان پنهان میکردند و به آنها میگفتند که پدران شما به سفر رفتهاند.
🔻 اوضاع به همین صورت ادامه داشت، تا اینکه یزید دستور داد بانوان امام حسین را به همراه امام سجاد در مکانی زندانی کنند...
🔻شبی رقیه دختر امام حسین از خواب بیدار شد و گفت: پدرم حسین کجاست؟ همین الان او را در خواب دیدم که بسیار مضطرب و هراسان بود.
وقتی بانوان حرم سخنان او را شنیدند، گریستند و کودکان نیز از گریه آنها به گریه درآمدند و صدای آه و ناله در آن فضا پیچید.
🔻 یزید از خواب بیدار شد و گفت: چه خبر شده؟ اطرافیان تحقیق کردند و حادثهای که پیش آمده بود را برایش بازگو کردند. یزید دستور داد تا سر پدرش برای او ببرند. سر شریف پدر را آوردند و در آغوش دختر گذاشتند. آن دختر گریه و ناله سر داد و از دل فریادی برآورد، بعد از آن بیمار شد و در همان روزگار رحلت نمود.
🔻 روایت شده است که سر شریف امام حسین را برای آن دختر آوردند در حالی که در دستمالی مصری پیچیده شده بود. آنگاه آن را مقابلش گذاشتند و پارچه را از روی آن کنار زدند، آن دختر پرسید: این سر از آن کیست؟
به او جواب دادند: این همان سر پدر توست.
🔻 سر را از روی طشت برداشت و به آغوش کشید و میفرمود: پدر جان چه کسی محاسنت را به خون خضاب کرده است؟ پدرجان چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟ پدرجان چه کسی مرا در این کودکی یتیم کرد؟ پدرجان چه کسی بعد از تو ماند تا امیدمان به او باشد؟ پدرجان چه کسی سرپرست این دختر یتیمت هست تا بزرگ شود؟ پدرجان چه کسی حامی این بانوان بدون پوشش است؟ پدرجان چه کسی فریادرس این بیوهگان اسیر است؟ پدرجان چه کسی بر این چشمهای اشکبار ترحم میکند؟ پدرجان چه کسی این گمشدگان غریب را پناه میدهد؟ پدرجان چه کسی دادرس این موهای پریشان است؟ پدرجان بعد از تو چه کسی مانده است؟ وای بر ناامیدی بعد از تو! ای وای از غربت و تنهایی! پدرجان ای کاش قربانی تو میشدم. پدرجان ای کاش قبل از این کور بودم! پدرجان ای کاش سر بر خاک میگذاشتم و محاسنت را این گونه خضاب به خون نمیدیدم... .
🔻 سپس آن دختر لبانش را بر لبان شریف امام حسین گذاشت و آنقدر بلندبلند گریست که بیهوش شد. وقتی او را تکان دادند، ناگاه دیدند که روح از بدن مبارکش جدا شده است.
🔻 چون بانوان اهل بیت آنچه بر آن دختر گذشت را به چشم دیدند، صدا به ناله و گریه بلند کرده و دوباره عزایی به پا کردند و همهی اهل دمشق از این واقعه به گریه و عزا درآمدند. در آن روز، هیچ مرد و زنی دیده نشد، مگر اینکه چشمش گریان بود.
📌 #مقتل ؛ شهادت #حضرت_رقیه
(منابع: سیدبنطاووس، اقبال الاعمال ۵۸۹؛ شیخ صدوق، الامالی ص۱۶۸؛ شیخ عباسقمی، نفسالمهموم ص۴۵۴؛ کامل بهائی ج۲ صفحات ۱۷۸ و ۱۷۹)
کانال امام حسین علیه السلام
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
@Hfadayat