🛑 حرف حساب...
دوستی دارم که از بادکنک بدش میآید؛
حتی از دیدن بادکنکفروشها هم حالش دگرگون میشود.
میگفت:
وقتی بچه بودم، در پارک، محوِ تماشای بادکنکهای رنگارنگ یک بادکنکفروش شده بودم.
مرد اشتیاق را از چشمهایم خواند.
لبخندی زد، نزدیک آمد و گفت:
بادکنک میخواهی؟
از خوشحالی فقط سرم را تکان دادم.
زانو زد، یک بادکنک به دستم داد و آرام گفت:
حالا به جای بادکنک، اون دوتا النگوت رو بده.
آنقدر ذوقزده بودم که نفهمیدم چه میکنم.
النگوها را از دستم درآوردم و به او دادم...
چند ثانیه بعد، مرد ناپدید شده بود.
ماندم و یک بادکنک...
و مچهای زخمی...
و بغضی که راه نفسم را بسته بود.
دوستم میگفت:
هیچوقت پدرم را به اندازه همان لحظهای که پیدایش کردم و خودم را در آغوشش انداختم، دوست نداشتم.
وقتی مچ زخمیام را بوسید و اشک در چشمهایش حلقه زد، تازه فهمیدم «پدر» یعنی چه.
بادکنک را رها کردم...
دستم را محکم در دستش گذاشتم و آرام گفتم: بابا،دیگه هیچوقت دستت رو رها نمیکنم
آن روز، برای اولین بار، طعم واقعی امنیت را چشیدم.
✨یا صاحبالزمان...
دنیا پر از بادکنکفروش است.
یکی ایمانمان را میخواهد...
یکی عقلمان را...
یکی حیا را...
یکی آرامش را...
و یکی تمام عمرمان را...
همهشان هم جنسشان را پشت لبخند
و رنگهای زیبا پنهان کردهاند.
❗️ما هم گاهی آنقدر محوِ بادکنکهای رنگارنگ دنیا میشویم که یادمان میرود چه چیزهایی را داریم میدهیم.
وقتی به خودمان میآییم،نه از بادکنک خبری هست،نه از آرامش...
فقط ماندهایم با دستهای زخمی
و دلی که آرزوی یک پناه امن دارد.
✨یا صاحبالزمان
مشکل ما این نیست که پناه نداریم
مشکل این است که یادمان میرود پدری داریم.
یادمان میرود گفته بودند:
«دستش را رها نکنید.»
یادمان میرود که بادکنکهای دنیا،
رنگ دارند،اما اعتبار ندارند.
یادمان میرود هر بار دست از شما کشیدیم، دستمان در دست فریبکاران دنیا افتاد.
و هر بار که زخمی شدیم تازه یادمان آمد...
پدر،همیشه همانجا ایستاده؛منتظرِ اینکه دوباره دستمان را در دستش بگذاریم.
#امام_زمانمان_مظلوم_هستند .
@Hfadayat
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا این نمونه مردم رو داریم امریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه😂😁
ما هرکدوممون یه زیردریایی هستیم
🆔 @Hfadayat
🗓 ۵ ربيع الاول، وفات حضرت آمنه بنت الحسین علیهماالسلام، ملقب به سکینه را تسلیت عرض مینماییم.
📋 حضرت آمنه بنت الحسین علیهماالسلام در پنجم ربیع الاول سال ۱۱۷ هـ .ق. یعنی ۵۶ سال پس از واقعۀ غم انگیز كربلا در مدینۀ منورّه دار فانی را وداع گفتند. آن حضرت دارای اخلاقی فاضله و صفاتی حمیده، و نیز فصاحت و بلاغت در بیان بودند و در شعر و ادب مهارت داشتند. ایشان همسر پسر عموی خویش، عبد الله بن حسن علیهالسلام شدند.
💬 امام حسین علیهالسلام با چنین جملاتی نسبت به ایشـان و مـادر گـرامیشان، حضرت رباب سلاماللهعلیها ابراز علاقه مینمودند:
▫️لعَمْــركَ إنّنی لأُحِبُّ دَاراً
▪️تكونُ بِهَا سَـكینه والرُّبَابُ
▫️أحِبُّــها وَ أَبــْذُلُ جـُلَّ مالِی
▪️ولَیس لَعاتبٍ عِندی عِتَابٌ
«به خدا سوگند! خانهای را كه سكینه و رباب علیهماالسلام در آن است دوست دارم؛ آن دو را دوست میدارم و همۀ مالم را به آنان میبخشم و كسی در این باره نمیتواند مرا سرزنش كند».
🏴 حضرت سكینه سلاماللهعلیها در كربلا حضور داشتند كه پس از مصائب دشوار روز عاشورا در كنار سایر زنان، رنج سنگین اسارت را نیز به دوش كشیدند. آن حضرت سالهای آخر عمر شریفشان را در مدینه گذراندند و سر انجام در ۷۵ سالگی در آن شهر چشم از جهان فرو بستند. صبح روز رحلتشان فرزند خواهر آن حضرت، محمد بن عبدالله (نفس زكيّه) چهار صد دینار عطر و عود خرید و پیرامون تابوت ایشان در مجمرهها سوزانید.
📝برگرفته از کتاب سکینه علیهاالسلام پردهنشین قریش
#️⃣ #حضرت_سکینه
@Hfadayat
#حضرت_سکینه علیهاالسلام
🔹دلآرامِ حسین🔹
با کلامُ اللهِ ناطق همکلام!
ای سکینه! بر کراماتت سلام!
مشعل روشن ز مصباح الهدی
در عبادت غرق و مجذوب خدا...
برترین زنهای عصر خویشتن
یادگار ماندگار پنج تن...
در زنان هاشمی صاحب وقار
خاندان فاطمی را افتخار
آفتابی خود که عمری در حجاب
بودهای در سایهسار آفتاب...
ای فصاحت بی نوایت، بینوا
صد نوا از نای تو در نینوا...
در اسارت نقش ایفا کردهای
پا به پای عمّه غوغا کردهای
در حرم، در خیمهگه، در قتلگاه
در مسیر کوفه و شام سیاه
میدرخشد نام تو، گفتار تو
اشک تو، ایمان تو، ایثار تو...
خورده بر جان و دلت مُهر عطش
شام غربت دیدی و ظُهر عطش
از عطش گر چه ز پا افتادهای
سهم آب خود به طفلان دادهای
در مصائب پایداری کردهای
عمّه را با صبر یاری کردهای...
در وداع آخرینت با حسین
کز حرم برخاست بانگ یا حسین
اوّلین کس را که مولا یاد کرد
نام شیرین تو را فریاد کرد
ای سکینه حامی ایتام باش!
ای دلآرامِ حسین آرام باش!
قطرههای اشک بر سیما مزن
شعلههای درد بر دلها مزن...
پیشتر آ نزد بابا پیشتر
گریهها در پیش داری بیشتر...
رفت در میدان و دیگر برنگشت
برنگشت و از تن و از سر گذشت
رفت و پنهان از نظر شد منظرش
تا که دیدی بر فراز نی سرش...
طاقت از کف داده و دل باختی
خویش را بر خاک و خون انداختی...
در وداع سینهسوز خویشتن
دست بردی زیر آن خونین بدن
تا گرفتی آن تن صد چاک را
سوخت آهت خیمۀ افلاک را
زآن زیارت در فضا هنگامه شد
پارههای دل زیارتنامه شد
ماه محمل باز انجم را بخوان
«شیعَتی مَهما شَرِبتُم» را بخوان...
📝 #سیدرضا_مؤید
کانال امام حسین علیه السلام
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
@Hfadayat