و او مجبور است چنین زندگی کند ، بر لبهٔ ویرانـــی ، قـــوی ، تنهـــا ، بدون اینکه کسی او را بفهـمد یا برایش دلسوزی کند .. ؛
شبیه داستـانهـای𐨆𐨆 ناتمـام ِعاشقـانـﮧای ؛
هر بـار ك بـﮧ تـو میرسم ،
قصـﮧ از جایی شـروع میشود ، ك هیچ کلمـﮧای برای پایـانش کافی نیـ𓏲࣪ـست .
𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
چنل هیما🛐 خودِ هیما🛐🛐
وای عرررررررر خودتو🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐