eitaa logo
𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
76 دنبال‌کننده
93 عکس
14 ویدیو
0 فایل
سالهاست هر سحر، بانوی باغ میان رزها مینشیند؛ ایستاده در مه، خیره به درِ باغ، گویی منتظرِ مسافری از افقِ قصه هاست.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
و شـاید تنهـا لازمـﮧ‌ٔ زندگـی𐨆𐨆 ام ، کلبـﮧ‌ ای چوبـی بـود در انتهـٰای جنگلـی ، ك هیچ گاه انسانـی𐨆𐨆 حٮٓـی𐨆𐨆 از آنجـا گـذر نکند . !
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شهری𐨆𐨆 را یافتـم . . . در آنجا بـﮧ‌ دور از هر چیـزی میزیستی ؛ در آن𐨆𐨆 شهر می توانستی به هر آنچـﮧ‌ اراده کنی دسٮٓ یابـی ، در آنجا غـم غریبـه بود و اندوه ، بی‌نام ؛ انسان𐨆𐨆 ها قضاوت نمی‌شدند ، همـﮧ‌ شان𐨆𐨆 در کنار هم می‌زیستند و تفکـر در مورد انسان𐨆𐨆 ها با این کـره ٔ خاڪـی𐨆𐨆 متفاوت بود .. آزادی ، عشق ، همدلـی𐨆𐨆 ، مهربانـی𐨆𐨆 ، معنایی دیگـر ، و آرامشی چندان بینظیـری𐨆𐨆 حاڪم بود ۠۠ ... حتـی خانـﮧ‌ ٔ کوچکمـان هم در آنجـا بود ๎ ... حال اینهـا ك یک رویـآ بود ، اما حٮٓـی رویـآیش هم در ذهنـم بسیـار زیبـاٰ بـود ࣸ ۤ ‌) - نمی دانـــی𐨆𐨆 ›› .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من دختری‌ام که روحم میان صفحات کتاب‌ها خانه کرده است؛ دختری که بوی کاغذهای کهنه، آرامشِ گمشده‌ی قلبش را به او بازمی‌گرداند. من عاشق غرق‌شدن در جهان واژه‌هایم، عاشق داستان‌هایی که مرا از این دنیا می‌گیرند و به سرزمین رؤیاها می‌برند. برای من، کتاب‌ها فقط مجموعه‌ای از کلمات نیستند؛ هر صفحه، پنجره‌ای رو به جهانی تازه و هر جمله، ستاره‌ای در آسمان تاریک ذهنم است. گاهی آن‌قدر در میان سطرها قدم می‌زنم که فراموش می‌کنم کدام زندگی از آنِ من است و کدام را از لابه‌لای خیال نویسنده‌ای وام گرفته‌ام. من در سکوت کتاب‌ها، صدای هزاران احساس را می‌شنوم؛ صداهایی که شاید هیچ‌کس جز من، معنای واقعی‌شان را نفهمد. من عادت دارم با کلمات زندگی کنم؛ با نوشتن خاطراتم، لحظه‌های گریزان را به بند می‌کشم تا زمان نتواند به‌آسانی آن‌ها را از من بدزدد. دفتر خاطراتم، باغ پنهانی قلب من است؛ جایی که شکوفه‌های شادی در کنار برگ‌های زرد اندوه می‌رویند و اشک‌ها، بی‌صدا روی سطرها قدم می‌زنند. گاهی از چیزهایی می‌نویسم که حتی جرئت گفتنشان را ندارم؛ از دلتنگی‌هایی که در سینه‌ام ریشه دوانده‌اند، از رؤیاهایی که هنوز در خواب‌هایم نفس می‌کشند و از لحظه‌هایی که دلم می‌خواهد برای همیشه جوان بمانند. می‌نویسم، چون بعضی احساسات آن‌قدر عمیق‌اند که در هیچ صدایی جا نمی‌شوند؛ باید به جوهر سپرده شوند تا شاید روزی، در میان صفحات زردشده‌ی دفترم، دوباره خودم را پیدا کنم. من عاشق ثبت‌کردن لحظه‌هایم؛ دوربینم برای من تنها وسیله‌ای برای گرفتن عکس نیست، بلکه چشمی است که زیبایی‌های پنهان جهان را به من نشان می‌دهد. از سایه‌ی لرزان شاخه‌ها روی دیوار گرفته تا قطره‌ی بارانی که بر شیشه می‌لغزد، از غروب‌های دلگیر تا لبخندهای کوتاهی که شاید دیگر هرگز تکرار نشوند؛ من دوست دارم همه‌چیز را در قاب کوچکی از زمان نگه دارم. انگار می‌ترسم لحظه‌ها، درست وقتی که عاشقشان شده‌ام، بال بگشایند و از من دور شوند. برای من، هر عکس نامه‌ای از گذشته است؛ نامه‌ای که بی‌صدا می‌گوید: «ببین، این لحظه روزی تمام شد، اما زیبایی‌اش هنوز زنده است.» من در جزئیات کوچکی که دیگران از کنارشان می‌گذرند، تکه‌هایی از زندگی را پیدا می‌کنم. و اما پاییز... پاییز، فصل محبوب من است؛ فصلِ عاشقانه‌ی رفتن‌ها، فصلِ باران‌های بی‌قرار و آسمان‌هایی که انگار دلتنگی‌های مرا از بر هستند. من عاشق خش‌خش برگ‌های خشک زیر قدم‌هایم، بوی خاک نم‌خورده و پنجره‌هایی هستم که پشتشان جهان به رنگ رؤیا درمی‌آید. پاییز برای من شبیه شعری است که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود؛ شعری با واژه‌های نارنجی، قافیه‌های بارانی و سکوتی که هزاران حرف ناگفته در دل دارد. شاید به همین دلیل است که در میان تمام فصل‌ها، پاییز را بیشتر شبیه خودم می‌دانم؛ آرام، کمی غمگین و پُر از زیبایی‌های پنهان. من دختری‌ام از تبار کتاب و کلمه، از جنس خاطره و تصویر؛ دختری که دلش می‌خواهد جهان را نه فقط زندگی کند، بلکه آن را بنویسد، قاب بگیرد و برای همیشه در گوشه‌ای از قلبش نگه دارد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عیوای من اینارو میخواممممم😞 شلوارشوووووو✨😞