اوانجلین حالا میدانست این پیام قدیمی است.لوک هرگز از او نمیخواست به مغازه بیاید،در حالی که میدانست بسته شده است.اوانجلین نمیخواست گریه کند،فقط میخواست راهی پیدا کند تا به گذشته بازگردد؛به قبل از اگنس.به قبل از لوک.به قبل از آنکه پدر و مادرش را از دست بدهد.تنها چیزی که میخواست، فقط یک بار دیگر در آغوش گرفتن پدرش بود و حس نوازش مادرش بر روی موهایش.درد ناشی از دلتنگی لوک ، در برابر نبود پدر و مادرش ، حتی خراشی هم به حساب نمیامد. هنوزم دلش لوک را میخواست.اما چیزی که واقعاً میخواست،زندگی بود که از دست داده بود،و تمام عشقی که دیگر نداشت.
استفانی گاربرز | روزی روزگاری دلی شکسته
فراموش کردن عشق،آن هم زمانی که کس دیگری را برای دوست داشتن نداشته باشی، کار آسانی نیست.
𝑭𝒍𝒐𝒓𝒂𝒍 𝒄𝒖𝒑
شعری نهفته است در لب هایت که بوی نارنج میدهد، بهار که شد، به چیدنت می آیم .
بچه های گلللللل
این چنل خواهری بندهس
برید زیاد شه مرسی
هدایت شده از دست به قلم
دینگ دینگ
دست به قلم میخواد تقدیمی بده و خوش اومدین به اولین تقدیمی تکیش. ✨
برای گرفتن تقدیمی کافیه این پیام و یه پیام دیگه از کانال رو بچسبونین روی دیوار کانالتون (فوروارد کنید) و بعد لینکتون رو بفرستین اینجا.
و بعدش من به طور رندوم دو تا از این پوستر هارو بهتون تقدیم میکنم و ممکنه از کتاب، انیمیشن یا سریال باشه، و کنارش هم یک ادیت از فیلم یا کتاب پوستر بهتون میدم.
منتظر تک ها هستم، و اینکه ممبر ها هم میتونن شرکت کنن، فقط کافیه آیدی بفرستن توی ناشناس. ✨
ظرفیت؟