در آخرین نامه ات از من پرسیده بودی که چه سان تو را دوست دارم؟
عزیزکم ، همچون بهار که آسمان ِ کبود را دوست دارد همچون پروانه ای در دل ِ کویر یا زنبور ِ کوچکی در عمق ِ جنگل که به گل ِ سرخی دل داده است و به آن شهد شیرین اش آری ، من اینگونه تو را دوست دارم ، همچون برفی بر بلندای کوه یا چشمه ای روان در دل ِ جنگل که تراوش ِ ماهتاب را دوست دارد عزيزكم
آنگونه که خودت را دوست داری آنگونه که خودم را دوست دارم ، همانگونه دوستت دارم .
گفت چشم های زیبایی داری ؛ کاش هیچگاه رد اشک به خودشان نبینند ، گفتم چشم های زیبا غم های زیبایی دارند .
من ؛ آدمی که با دیدن اشک دیگران گریم میگیره ، وقتی یکی میخنده قند تو دلم آب میشه اگه تو خیابون یه گربه ببینم و بهش غذا ندم عذاب وجدان میگیرم وقتی راه میرم چک میکنم مورچه ها رو له نکنم پس اگه اون روی سیاه منو دیدی ؛ تو خودت دنبال دلیل بگرد